دیر هنگام
در شبی پاییزی
پر هستم از کلمات تو

کلماتی ابدی
مانند زمان ، همانند ماده

برهنه ، چنان چشم
سنگین ، به سان دست
و درخشان ، همانند ستاره ها

کلمات تو ، سوی من آمدند
کلماتی از قلب ذهنت
از پوست و استخوان ات

کلمات ات ، تو را آوردند
آن کلمات
مادر
زن
و دوست بودند

کلمات تو
امیدوار
غم انگیز
مسرور
و قهرمان بودند

کلمات تو
انسان بودند

اکولالیا | #ناظم_حکمت