مثل پرنده ای که بال زنان از افق کرامت خود را نثار کرد به پرواز
و مثل یک برهنه شدن
و مثل یک سپیده ی از تیرگی برهنه شده
دریاچه های شاد دو چشمش درشت، چون دریا
و مثل یک درخت پر از میوه
و مثل آب، سایه و چون وحی و واحه ای ز نبوت ز بادیه
با عدل بال های ترازو سان،
قرآن دست های بلندش،
خورشیسدی از تجلی اشراق را گشودانگشت های ساده و موزون سوره ها
آن آیه ی منظم ناخن ها
-آن لاله های قافیه ها
آن آیت بلندی بیرق ها
با بوسه های زنده تلاوت شد
تفسیری از امید و سخاوت،
تقریر شد
بر روی ریگ بادیه، در برگ های سبز
تحریر شد

و مثل یک نسیم، گذشت از سطوح خفته ی مرداب های قلب
و مثل یک حیات گذشت از مرگ
و سطل خشک یأس در اعماق چاه ها
با آب ناب پاک اصالت کرد
و مثل یک عقاب محافظ
با عدل بال های منظم
با عدل سایه های بر افکنده
با عدل سایبان دو تا بالش
در آن زمان که عقربه ی رگها
خون را به سوی قطب نما می راند،
شب را بسوی روز هدایت کرد
ما را بسوی اوج هدایت کرد
بر روی ریگ بادیه، فواره های آب
تقریر شد
و خط ریز و میخی چین
چین های مرگ
– تمثیل شوم تب زدگی در شعاع ظلم
از چهره های تب زده گان برخاست
هر مرده ای، گیاه صفت روئید
هر صخره ای، پرنده صفت برخاست
و آسمان، حمایت خخود را بارید
و مثل یک برهنه شدن،
و مثل یک سپیده ی از تیرگی برهنه شده
در آن زمان که گوشه ی هر چاهی
سرشار سایه های کبوتر بود،
زمان که گله ی آهوها در آ
از چشمه های زمزمه می نوشید،
انسان،
این جاری عزیز نجابت ها
در بیشه ی هزار ستاره
در کهکشان پچپچه ای منظوم
آغاز شد

اکولالیا | #رضا_براهنی
از مجموعه مصیبتی زیر آفتاب