اکولالیا | آرشیو شعر جهان

ماه: دی ۱۳۹۶ (صفحه 1 از 7)

قباد جلیزاده

جنگ و صلح

حزب‌ها می‌جگند
برای چاه نفت
مناره‌ی زرین
برای درختانی که
برگ‌هایشان صندلیست

من و تو صلح می‌کنیم
برای دریای عشق
آسمان پریدن
دشت‌های خندیدن

حزب‌ها توافق می‌کنند
برای دزدیدن نان
تقسیم خیانت
کشتن روزنامه‌نویس
ادامه مطلب

جبران خلیل جبران

سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود

من نه عاشق بودم
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم بودم و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می‌ارزید

من خودم بودم دستی که صداقت می‌کاشت
گر چه در حسرت گندم پوسید

من خودم بودم هر پنجره‌ای
که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود
و خدا می‌داند بی کسی از ته دلبستگی‌ام پیدا بود

من نه عاشق بودم
و نه دلداده به گیسوی بلند
و نه آلوده به افکار پلید
من به دنبال نگاهی بودم
که مرا از پس دیوانگی‌ام می‌فهمید
ادامه مطلب

خلوت ایینه

سبک چون پر
ظریف چون پروانه
صدایش نوازش نسیم
نگاهش زلال اب و مهربانیش الاله
لیک شرم الوده به گناهی شیرین
اخراو دلبسته ی سیمای اسمانی خویش
عاشقانه های ناب میسراید
درجشن شعر و نور و اینه
پرنده ی نقره بال خسته از گردش کشتزاران طلا
هم اواز چلچله ها میخواند:
میرسد از را ه سوار ِغروب رنگ پریده
همانکه میشکند
ادامه مطلب

احمد شاملو

خوابيد آفتاب و جهان خوابيد

خوابيد آفتاب و جهان خوابيد
از برج فار، مرغک دريا، باز
چون مادری به مرگ پسر، ناليد

گريد به زير چادر شب، خسته
دريا به مرگ بخت من، آهسته.

سر کرده باد سرد، شب آرام است.
از تيره آب ـ در افق تاريک ـ
با قارقار وحشی اردک‌ها
آهنگ شب به گوش من آيد؛ ليک
در ظلمت عبوس لطيف شب
من در پی نوای گمی هستم.
زين‌رو، به ساحلی که غم‌افزای است
از نغمه‌های ديگر سرمستم
ادامه مطلب

جبران خلیل جبران

من طلا خواهم شد می دانم

جانم از آتشفشان ها گذر می کند
با خویشتن در جنگم
از خود عبور می کنم
تو آن سوی من ایستاده ای
و لبخند می زنی
و لبخند تو آن قدر بها دارد
که به خاطرش از آتش بگذرم
من طلا خواهم شد
می دانم

اکولالیا | #جبران_خلیل_جبران

جبران خلیل جبران

اگر تو خاطری آسوده نداشته باشی

من همان اندازه
دلواپس شادمانی تو ام
که تو
دلواپس شادمانی من
اگر تو خاطری آسوده نداشته باشی
من هم آسوده خاطر نخواهم بود

اکولالیا | #جبران_خلیل_جبران

جبران خلیل جبران

ای عشق

ای عشق که دستان خداییت
بر خواهش‌های من لگام زده
و گرسنگی و تشنگیم را
تا وقار و افتخار بالا برده

مگذار توان و استقامتم
از نانی تناول کند
و یا از شرابی بنوشد
که خویشتن ناتوانم را
وسوسه می‌کند
ادامه مطلب

شل سیلور استاین

بخواهم بگویمت دوستت دارم خیلی سخت است

اولين بار
که بخواهم بگویمت دوستت دارم خیلی سخت است
تب میکنم ، عرق می کنم ، می لرزم
جان می دهم هزار بار
می میرم و زنده می شوم پیش چشمهای تو
تا بگویم دوستت دارم
اولين بار
که بخواهم بگویمت دوستت دارم
خیلی سخت است
اما آخرين بار آن از هميشه سخت تر است
و امروز می خواهم برای آخرين بار بگويم دوستت دارم
و بعد راهم را بگيرم و بروم
چون تازه فهميدم
تو هرگز دوستم نداشتی
ادامه مطلب

شل سیلور استاین

بالاخره قصه به پایان می رسه

خب ، می بینم که حسابی به خودت می رسی
از خودت مراقبت می کنی
نیازهایت را بر آورده می کنی
خوب گوش می دی یا می خونی ، درباره رژیم غذایی
تغذیه ، خواب و سم زدایی از بدن
همین طور خریدن وسایلی که میگن به درد ورزش می خوره
و گیاهان دارویی برای تجدید قوا ، وقتی که آسیب می بینی
صابون هایی که تن را تمیز می کنن
افشانه هایی که بوی بد را از بین می برن
مایعاتی که اسید ها و حشره کش ها را خنثی می کنن
اضافه وزن مجاز برای افزایش قدرت و اندازه عضلات
زدن آمپولهای ایمنی
و خوردن قرص های نیرو زا
اما یادت باشه که بعد از همه اینها
بالاخره قصه به پایان می رسه …
ادامه مطلب

جبران خلیل جبران

به خاطر عشق به من بگو‌

برای خاطر عشق به من بگو‌
آن شعله چه نام دارد که در دلم زبانه می‌کشد
نیرویم را می‌بلعد
و اراده‌ام را زایل می‌کند ؟

خطاست اگر بیندیشیم عشق
حاصل مصاحبت دراز مدت و باهم بودنی مجدانه است

عشق ثمره‌ی خویشاوندی روحی است
و اگر این خویشاوندی در لحظه‌ای تحقق نیابد
در طول سالیان و حتی نسل‌ها نیز
تحقق نخواهد یافت
ادامه مطلب

Olderposts

کپی رایت © 2018 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑