اکولالیا | آرشیو شعر جهان

تاریخ: بهمن ۱, ۱۳۹۶

یانیس ریتسوس

ما مست از سخنانی هستیم که

ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده ‌ایم
مست از بوسه ‌هایی هستیم که هنوز نگرفته ‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده ‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ ذره به دست می‌آوریم
پرچم را بالا بگیر
تا بر صورت بادها سیلی ‌بزند
حتی لاک‌ پشت ‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌ روند
زودتر از خرگوش ‌ها به مقصد می ‌رسند
ادامه مطلب

ندي اُنسي الحاج

تو را با خطوط سیاه می‌کشم

تو را با خطوط سیاه میکشم
و موهایت را با نقطه چین
لبهایت را
لبهایت را درون چشمهایم پنهان می‌کنم
کمی دریا را به چشمهایت می‌ریزم
ولی دریا را رسم نمی‌کنم
اندامت را سفید می‌کشم
سینه هایت را سفید
دستهایت را و پاهایت را
آنگاه پرده ای روی آن می‌کشم
تا حسرت دیدن تو بماند روی دل همگان
تنها خودم تو را دیده‌ام
بی پرده
برهنه
ادامه مطلب

غادة السمان

مرا بپذیر آنچنان که هستم

دوستت دارم
اما نمى‌توانى مرا در بند کنى

همچنان که آبشار نتوانست
همچنان که دریاچه و ابر نتوانستند
و بند آب نتوانست

پس‏ مرا دوست بدار
آنچنان که هستم
و در به بند کشیدن روح و نگاه من
مکوش‏
مرا بپذیر آنچنان که هستم
ادامه مطلب

خورخه لوئیس بورخس

با هر خداحافظی یاد می‌گیری

کم‌کم تفاوت ظریف میان نگه‌داشتن یک دست
و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.
این‌که عشق تکیه‌کردن نیست
و رفاقت، اطمینان خاطر.
و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند
و هدیه‌ها، عهد و پیمان معنی نمی‌دهند.
و شکست‌هایت را خواهی پذیرفت
سرت را بالا خواهی گرفت با چشم‌های باز
با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه
و یاد می‌گیری که همه‌ی راه‌هایت را هم‌امروز بسازی
که خاک فردا برای خیال‌ها مطمئن نیست
و آینده امکانی برای سقوط به میانه‌ی نزاع در خود دارد
کم کم یاد می‌گیری
ادامه مطلب

کپی رایت © 2018 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑