اکولالیا | آرشیو شعر جهان

تاریخ: بهمن ۱۱, ۱۳۹۶

عروس

چیزی نگو پدر
کسی نپرسیده
سرچشمه زولا کجاست
یا آنسوی گردنه
چه برفی مانده؟
سیگارهای بهمن‌ات را بکش
و بی‌حرف پیش
نگاهم کن
ادامه مطلب

من کارگران‌ام

کارگرم
روزگار مجبورم می کند دروغ بگویم
که حالمان خوب است
و غمی در بساط ما پیدا نمی شود
یک بغل خنده داریم
و یک سبد دل خوشی
عادتمان دادند به خودمان هم دروغ بگوییم
همیشه وقت زیاد می آوریم
آنقدر که خراب می شویم روی خودمان
یک کارگرم که گاهی شعر
به سرم می زند
یا به سر خودش
ادامه مطلب

از پرستو هیچ سراغ از بهار نگیر

از پرستو
هیچ سراغ از بهار نگیر
چه بداند
وقتی دیگر
سرزمینی برای بازگشت ندارد!

اکولالیا | #فخرالدین_احمدی_سوادکوهی

نه کشوری دارم که به آن افتخار کنم

نه کشوری دارم که به آن افتخار کنم
نه پرچمی تا برایش کشته شوم
فقط می دانم
نیم قرن

در شکم زن آواره ی خسته ای بودم
که هیچ کجا میهن او نشد
و من از اهالی هیچ جا هستم
و میلیونها انسان آواره می بینم
که رو به ناکجا آباد قدم می زنند

شاید این ها
خویشاوندان من اند!!
بگذار دیکتاتورها
بی سرزمین مان بدارند
من اما
حاضرم
بی کشور و بی پرچم
تنها
برای تمام انسان ها کشته شوم
ادامه مطلب

چارلز بوکوفسکی

یکی از بهترین سطرهای لورکا

یکی از بهترین سطرهای لورکا
این است:
“رنج،
همیشه رنج …”
زمانی که سوسکی را می‌کُشی
یا تیغ را برای اصلاح برمی‌داری
ادامه مطلب

کرگدن پوستی از وحشت سرما دارد

کرگدن پوستی از وحشت سرما دارد
کرگدن چشم به سرسختی فردا دارد!

می کشد طالع تنهایی خود را بر دوش
گرچه انگار تنی سخت شکیبا دارد

کرگدن بُهت زمان است که با اندوهش
روی پیشانی تبدار زمین جا دارد

توی یک دشت که از هر هیجانی خالی است
کرگدن، کوه تر از کوه، تماشا دارد!

کرگدن این من تنهاست که در چشمانش
بغض یک نسل فروریخته را می بارد…!

اکولالیا | #یدالله_گودرزی

کپی رایت © 2018 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑