اکولالیا | آرشیو شعر جهان

ماه: بهمن ۱۳۹۶ (صفحه 1 از 2)

بلاگا دیمیتروا

پاره ای از من

پاره ای از من
همواره در حسرت گرما
و محروم از آن
پاره ای از من
همساز با سپیده ی بردمیده
و همواره اسیر سایه های رویا
پاره ای از من
سرشار از پر پرواز
و گم کرده سهم خود از آبی آسمان
پاره ای از من
ادامه مطلب

بلاگا دیمیتروا

فن شعر

هر شعرت را چنان بنویس
که انگار آخری ست
در این قرن، قرن اشباع از استرِنسیوم،
لبریز از تروریسم،
که با سرعت فراصوت درگذر است،
مرگ، به ناگهان موحشی سر می رسد.
هر کلامت را
چنان چون نامه ی واپسین پیش از اعدامی
بنویس
چنان چون التماسی حک شده بر دیوار زندان
نه حق دروغ گفتن داری
نه حق نشستن به بازیچه ها
فرصت اصلاح اشتباهت نیست
ادامه مطلب

تادئوش روژه‌ویچ

کیست شاعر؟

شاعر همو که شعر می نویسد
همو که شعر نمی نویسد
شاعر همو که زنجیر می درد
همو که به خود زنجیر می زند
شاعر همو که ایمان می آورد
همو که ایمان نیاورد
شاعر همو که دروغ گفته
همو که دروغش گفتند
ادامه مطلب

تادئوش روژه‌ویچ

عشق ۱۹۴۴

عریان
بی دفاع
لبالب
چشم ها، بازِ باز
به گوش
ادامه مطلب

آنا اشویر

پرم از عشق

پرم از عشق
مثل درختی بزرگ که از باد
مثل اسفنجی که از دریا
مثل عمری دراز که از رنج
مثل زمان که از مرگ

اکولالیا | #آنا_اشویر
ترجمه از #محمدرضا_فرزاد
از کتاب نبودنت – نشر چشمه

آنا اشویر

خز دزد

خمپاره ای
درِ مغازه ی خز فروشی را
از هم می درد.

مردی می خزد تو
یک بغل خز می قاپد
بغل می‌زند و به دو، تا جلو در
خز ها را خِرکش می‌کند.
ادامه مطلب

نزار قبانی

کتاب دستان تو

کتاب دستان تو امپراتور کتابهاست
با شعرهایی آراسته به طلا
ومتن هایی با تار وپود زر
با رودخانه های شراب
و رود ترانه و طرب!
دستانت بستری از پر
که هنگام غلبه ی خستگی
برآن پلک می بندم.
دستانت ، ذات شعرند در فرم و معنا
بی دستانت
نه شعر بود ،نه نثر
نه چیزی که به آن ادبیات می گویند !
ادامه مطلب

اورهان ولی

از عشق قدیمی رها گشته‌ام

از عشق قدیمی رها گشته‌ام
دیگر همه‌ی زن‌ها زیبایند
پیراهنم تازه است،
به حمام رفته ام وُ
صورتم را اصلاح کرده ام
صلح شده…
بهار آمده…
آفتاب طلوع کرده است.
ادامه مطلب

پابلو نرودا

در پی نشانی از توام

در پی نشانی از توام
نشانی ساده
میان این رود مواج
که هزاران زن ، از آن درگذرند

نشانی از چشمانت
آنگاه که خجالت می کشند
وقتی که نور را حتی
از خود عبور می دهند

ناخن هایت ، عموزاده های گیلاس اند
و من
گاه در این اندیشه ام که کاش
می شد خراشم می دادند
وقتی که تو را می بوسیدم
ادامه مطلب

نزار قبانی

بدون عشق تو زیبا نخواهم بود

بگو دوستت دارم تا زیبائیم افزون شود
که بدون عشق تو زیبا نخواهم بود
بگو دوستت دارم تا سر انگشتانم
طلا شده، و پیشانیم مهتابی گردد
بگو و تردید نکن
که بعضی از عشق ‌ها قابل تأخیر نیستند
اگر دوستم بداری تقویم را تغییر خواهم داد
فصل‌ هایی را حذف نموده
یا فصل‌ هایی را به آن اضافه خواهم کرد
و زمان گذشته را به پایان خواهم رساند
ادامه مطلب

Olderposts

کپی رایت © 2018 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑