اکولالیا | آرشیو شعر جهان

نتلایج جستجو برای "#شهرام_شیدایی"

اورهان ولی

هیچ کدام مال او نیست

هیچ کدام مال او نیست
اما هر یک نام غم‌انگیزی دارد:
«صبح اردیبهشت»
«پس از باران»
و
«رقص»
هر بار که نگاهشان می‌کنم
بغض گلویم را می‌گیرد
ادامه شعر

اورهان ولی

اینک آواز

بعد از آن پیک‌های شراب
پس از آن ظرف‌های میوه
فراموش‌مان شد نغمه‌ای با هم سر دهیم
در آن غروب جدایی‌مان
به شهادت ستارگان شبانگاهی
ما باز هم آواز می‌خواندیم
اما
دیگر به تنهایی
ادامه شعر

اورهان ولی

خوابیده به پشت

او خوابیده است به پشت
دامنش اندکی بالا رفته
یک دستش زیر سرش، زیر بغلش پیداست
و دست دیگرش روی سینه
می‌دانم منظوری ندارد
لعنت بر شیطان
می‌دانم
ادامه شعر

به مرگت عادت کرده‌ای

بی ‌آن‌که بدانی حرف زده‌ای
بی ‌آن‌که بدانی زنده بوده‌ای
بی‌ آن‌که بدانی مرد‌ه‌ای.
ساعت را بپرس کمکت می‌کند
از هوا حرف بزن کمکت می‌کند
نام مادرت را به یاد بیاور
شکل و تصویر کسی را
سریع ! از چیز کوچکی آغاز کن
مثلاً رنگ‌ها، مثلاً رنگ زرد
سبز ، اسم چند نوع درخت
به مغزی که نیست فشار بیاور
فصل‌ها را، مثلاً برف
ادامه شعر

چرا هیچ‌کس به ما نگفته است

چرا هیچ‌کس به ما نگفته است که زمین
مدام چیزی را از ما پس می‌گیرد
و ما فکر می‌کنیم که زمان می‌گذرد
شاید زمین، آن سیاره‌ای نیست که ما در آن باید می‌زیستیم
و از این رو، چیزی در ما همیشه پنهان می‌ماند
و به این زندگی برنمی‌گردد .
از دست‌هایمان بیرون رفته‌ایم
از چشم‌هایمان
و همه‌چیزِ این خاک را کاویده‌ایم:
– ما به‌همراه آب و باد و خاک و آتش
تبعید این سیاره شده‌ایم
و این‌جا
زیباترین جا
برای تنهایی‌ست
کسی در من همه‌چیز را خواب می‌بیند

اکولالیا | #شهرام_شیدایی

اورهان ولی

هنوز در قید حیاتی؟

وقتی داشتیم دُم بادبادکی را می چسباندیم
که با هم درستش کرده بودیم
تپش قلب کوچکت را می دیدم
حتا از فکرم هم نمی گذشت
که احساساتم را به تو بگویم
آیا هنوز در قید حیاتی؟

اکولالیا | #اورهان_ولی
از کتاب رنگ قایق ها مال شما
ترجمه از #شهرام_شیدایی

اورهان ولی

بیهوده مشغول کردن دیگران

تمام زن های زیبا فکر کرده بودند
که هر شعر عاشقانه ای که نوشتم
برای آنها نوشته شده.
و من دائما اذیت می شدم
از این که نوشته هایم
آن ها را بیهوده به خود مشغول کرده.

اکولالیا | #اورهان_ولی
ترجمه از #شهرام_شیدایی

اورهان ولی

ادیت آلمرا

احتمالا در این لحظه او،
نزدیک بروکسل است
کنار یک دریاچه
دارد به ادیت آلمِرا فکر می کند.

ادیت آلمِرا
ویولن اولِ یک ارکستر کولی ست
که در کافه شانتان ها
عشق جمع می کنند.
ادامه شعر

اورهان ولی

به طرف کشتی سازی که می روی

به طرف کشتی سازی که می روی
دریا را خواهی دید
دست و پایت را گم نکن

اکولالیا | #اورهان_ولی
ترجمه: #شهرام_شیدایی
از مجموعه: رنگ قایق ها مالِ شما

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

چند ثانیه این دو سطر را بخوانید

جهت کپی کردن و ارسال اشعار به دوستانتان، در انتهای هر شعر ابزار اشتراک گذاری را قرار داده‌ایم که می‌توانید شعر مورد نظر را از طریق تلگرام، واتس‌اپ،پیامک، اینستاگرام ارسال کنید.


آدرس اکولالیا در شبکه‌های اجتماعی

تلگرام اکولالیا
اینستاگرام اکولالیا