اکولالیا | آرشیو شعر جهان

نتلایج جستجو برای "امید یاشار اوغوزجان"

امید یاشار اوغوزجان

مرا فراموش نکن

روزی فرا می رسد که انسان
دوست داشتنی ترین خاطراتش را نیز
فراموش می کند
لااقل تو هرشب
وقتی که ساعت با صدای خسته اش
دوازده را می نوازد
مرا فراموش نکن

چرا که من هر شب در آن ساعت
تو را زندگی می کنم،تو را به یاد می آورم
در خیالم پریشان قدم می زنم
تو هم آنجا که تاریکی سکوت می کند
مرا فراموش نکن

ادامه شعر

امید یاشار اوغوزجان

مرا‌‌ رها نکن عزیزم

مرا‌‌ رها نکن عزیزم
تحمّل رفتنت را ندارم
با اشک‌های حسرتم
نمی‌توانم خودم را تسکین دهم
می‌گویی باز می‌گردم اما
تقدیر را باور ندارم
ادامه شعر

امید یاشار اوغوزجان

فراموشم نکن

روزی فرا می رسد که انسان فراموش می کند
حتی دوست داشتنی ترین خاطره ها را
اقلا تو هر شب با صدای خسته
وقتی عقربه روی ساعت دوازده ایستاد
فراموشم نکن
زیرا من هر شب در آن ساعت
با تو زندگی کرده، به تو فکر می کنم
در خیالم، پریشان حال قدم می زنم
تو هم جایی که تاریکی سکوت می کند
فراموشم نکن
ادامه شعر

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑