اکولالیا | آرشیو شعر جهان

نویسنده: ادمین (صفحه 2 از 90)

جبران خلیل جبران

تنهایی ترجیح من است

تنهایی را ترجیح بده به تن هایی که
روحشان با دیگریست
تنهایی تقدیر من نیست
ترجیح من است
ادامه مطلب

شل سیلور استاین

رویایی که دیشب دیدم

می خواهم رویایی که دیشب دیدم
بردارم و تو فریزر بگذارم
اونوقت یه روزی در آینده ی دوروقتی پیرمردی مو خاکستری شدم
درش می آرم و گرمش می کنم
و پاهای پیر و سردمو
با گرمی خوبش مداوا می کنم
ادامه مطلب

جبران خلیل جبران

عشق درخششی جادویی است

عشق درخششی جادویی است
که از درون هسته سوزان روح می تابد
و زمین پیرامونش را روشنی می بخشد
و توانمان می دهد تا زندگی را
در قالب رویایی شیرین و زیبا
بین دو بیداری درک کنیم
ادامه مطلب

شل سیلور استاین

امشب می‌خواهم ماه را شکار کنم

یک تور ماه‌گیری ساخته‌ام
امشب می‌خواهم ماه را شکار کنم
آن را دور سرم چرخ خواهم داد
و قرص بزرگ ماه را خواهم گرفت
فردا نگاهی به آسمان بکن
اگر ماه در آن ندیدی
بدان که آخر سر شکارش کردم
و انداختمش توی تور
اما اگر ماه هم‌چنان می‌درخشید
یک ذره پایین‌تر را نگاه کن
ادامه مطلب

شل سیلور استاین

هیچ كس مرا دوست ندارد

هیچ كس مرا دوست ندارد
هیچ كس به من توجه نمی كند
هیچ كس برایم هلو و گلابی نمی خرد
هیچ كس به من شیرینی و نوشابه نمی دهد
هیچ كس به شوخیهای من نمی خندد
هیچ كس موقع دعوا به من كمك نمی كند
هیچ کس برایم مشق نمی نویسد
هیچ كس دلش برایم تنگ نمی شود
هیچ كس برایم گریه نمی كند
هیچ كس نمی داند كه چه بچه خوبی هستم
اگر كسی از من بپرسد كه بهترین دوستم كیست
توی چشمش نگاه می كنم و می گویم : هیچ كس
ولی امشب خیلی ترسیدم
آخه بلند شدم دیدم هیچ
ادامه مطلب

شل سیلور استاین

برای همیشه با هم دوست باشیم

راهی کشف کرده ام
که برای همیشه با هم دوست باشیم
این راه
خیلی ساده است
هرچه من می گویم
انجام بده
ادامه مطلب

شل سیلور استاین

کی می‌داند صلح کجاست ؟

خوب گوش کنید بچه‌ها
کبوتر نماد صلح است
برای همین ما در اینجا یک عالم کبوتر داریم
فقط یک چیز کم داریم و آن صلح است
حالا کی می داند صلح کجاست؟

اکولالیا | #شل_سیلور_استاین

شل سیلور استاین

آنانی را كه دوست می داریم همواره گم می كنیم

برخی وقت ها ما آدم هایی را دوست داریم كه
دوستمان نمی دارند
همان گونه كه آدم هایی نیز یافت می شوند كه
دوستمان دارند ، اما ما دوستشان نداریم
به آنانی كه دوست نداریم اتفاقی در خیابان بر می خوریم و
همواره بر می خوریم
اما آنانی را كه دوست می داریم
همواره گم می كنیم و
هرگز اتفاقی در خیابان به آنان بر نمی خوریم
ادامه مطلب

قلم های نامحتوا

قلم ها نامحتوا
بی جان و بی روح
سرد
نرسیدنی به کاغذ
ساعتی
ابر باران جوهری
می بارد
خاموش سازد تباهی را
دهان ناکسان
از سرما
سوز ها و دردها پر
ابر باران جوهری
طوفانی می بارد
دریای مغز پر تلاطم
و غرش اسمان
در این نزدیکی
ای آسمان
کمی نالان بمان
ادامه مطلب

زندگی

به تو که فکر می کنم
غباری از ذرات نا ممکن تو
در حوالی هوایم
شکل ممکن تو را می گیرند
تو شرط می کنی که مرا
در همان حوالی ناممکن به مهمانی فرا بخوانی
“تا وقتی که لمست نکنم”
آن وقت جانی تازه بگیری
شرط سنگین “هادس” بر ” ارفئوس ”
ندیدن به شرط زنده شدن دوباره
من محو تماشای تو می شوم
فارغ از لمس تو
حالا غبار تاریکت
جهانی از نور می شود
تو در ابتدای جان گرفتنت هستی
ادامه مطلب

Olderposts Newerposts

کپی رایت © 2017 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑