اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی شاعران انگلیس (صفحه 1 از 2)

وارسان شایر

هر آن لب که تا کنونش بوسیده ای

هر آن لب که تا کنونش بوسیده ای
هر آن تن که رخت بر کنده ای ،
و بسارده ای
مشق مهیا شدنت برای من بوده است و بس
من از چشیدن طعم آنان که پیش از من آمده اند
در حافظه ی دهانت
غمگین نمی شوم‌
آنها دالانی بوده اند طویل،
دری بوده اند  نیمه گشوده
و چمدانی همچنان روی ریل مانده،
ادامه مطلب

وارسان شایر

اتاق ها / وارسان شایر

مادر می گوید
درون هرزنی اتاق های قفل شده ای هست،
آشپزخانه های لذت،
اتاق خواب های اندوه
و حمام های بی علاقگی.
مردها گاهی وقت ها با کلید می آیند،
گاهی وقت ها با چکش
ادامه مطلب

کریستینا روزتی

مرا به یاد آور

مرا به یاد آور
آن‌گاه که خواهم رفت
آن‌گاه که به سرزمین سکوت خواهم رفت
آن‌گاه که دستان تو دیگر
جایی برای آرمیدن من نخواهد بود
نه
دیگر هیچ‌گاه بر نخواهم گشت
برای بودن ، در کنار تو
مرا به یاد آور
آن‌گاه که روزها از پس روزها نمی‌آیند
مرا به یاد آور
آن‌گاه که در باره‌ی نقشه‌هایی می‌گویی
که برای آینده‌مان کشیده‌ای
می‌دانی که اکنون دیر است
برای گفت‌وگو کردن
برای دعا خواندن
غمگین نباش
ادامه مطلب

کریستینا روزتی

همچون رودخانه ها به جستجوی دریا

همچون رودخانه ها به جستجوی دریا
حتی ژرف تر از آنها
جان من به جستجوی توست
در آن دورها
آنجا که رودها
بر بستر تنهایی خویش میگریند
من نیز ناله میکنم
همچون گلسرخی زیبا
که هستی خود را
بر قدرت شیرین خورشید می گشاید
من نیز تمام قلبم را
برای تو باز میکنم
ادامه مطلب

کریستینا روزتی

محبوبم سوی من آمده است

قلب من چون پرنده نغمه خوانی است
که آشیان در نیلوفر آبی دارد

قلب من چون درخت سیبی است
که در زیر بار میوه های پر آب ، شاخسار خم کرده است

قلب من چون صدف رنگین کمانی است
که بر دریای آرام پیش می راند

قلب من شادتر از تمام این هاست
چون محبوبم سوی من آمده است

سریری از ابریشم و پرنیان بر پا کنید
آن را به ساتن های زیبا و ارغوانی بیارائید
در بطن کبوترها و انارستان
و در کنار طاووس های صد چشم جایش دهید
در میان دانه های انگور طلایی و نقره ای
و در برگ ها و زنبق های سیم گون تندیس او بیافرینید
ادامه مطلب

کریستوفر مارلو

مرا دوست بدار اندکی ولی طولانی

مرا کم دوست داشته باش
اما همیشه دوست داشته باش
این وزن آواز من است
عشقی که گرم و شدید است
زود میسوزد و خاموش میشود
مرا کم دوست داشته باش
اما همیشه دوست داشته باش
این وزن آواز من است ا
اگر مرا بسیار دوست یداری
شاید این حس تو صادقانه نباشد.
کمتر دوستم بدار تا ناگهان عشقت به پایان نرسد
من به کم هم قانعم
اگر عشق تو اندک و كم اما صادقانه باشد من راضی ام.
دوستی پایدار و همیشگی از هر چیزی بالاتر است
ادامه مطلب

ویلیام بلیک

هرگز راز عشقت را با معشوق مگوی

هرگز راز عشقت را با معشوق مگوی
آن عشق می پاید که ناگفته می ماند
زیرا این نسیم لطیف و مهربان
خوشتر که خاموش و نامرئی بگذرد
من از عشق خویش با معشوق سخن گفتم
و راز دل آشکار کردم
اما او سرد و لرزان
و هراسناک و پریشان
مرا رها کرد و برفت
ادامه مطلب

الیزابت برت براونینگ

چگونه دوست دارمت؟

چگونه دوست دارمت؟
بگذار روشهایم را بشمرم
دوستت دارم
به ژرفا و پهنا و بلندایی
كه روحم را توان رسیدن به آن هست
آنگاه كه سرشار از حسی ناپیدا
به نهایت بودن
و كمال زیبایی هستم
دوستت دارم
به اندازه خاموشترین نیاز هر روز
به آفتاب و نور شمع

ادامه مطلب

ادموند اسپنسر

محبوبم به سان یخ است

محبوبم به سان یخ است و
من به سان آتش
این كدامین سرمای عظیم ست
كه در كویر تفتیده من
ذوب نمی شود ، كه هیچ
سخت تر و سخت تر قد می كشد
آن گونه كه ناله اش در من
چگونه می شود كه سرمای قلب منجمدش
به حرارت بی حدم
اجازه بروز نمی دهد
اما من
بیشتر و بیشتر
در شهدی جوشان گر می گیرم
و حس می كنم شراره هایم
افزوده می شوند و بالا می گیرند

ادامه مطلب

چارلز دیکنز

دیدی دلم شکست

دیدی دلم شکست
دیدی این بلور درخشان عمر من
بازیچه بود
دیدی چه بی صدا
دل پر آرزوی من
از دست کودکی که ندانست قدر آن
افتاد بر زمین
دیدی دلم شکست
ادامه مطلب

Olderposts

کپی رایت © 2017 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑