اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی اشعار غاده السمان (صفحه 1 از 3)

غاده السمان، نویسنده، شاعر و متفکر اهل سوریه، در سال ۱۹۴۲ میلادی در دمشق به دنیا آمد . پدرش دکتر احمد السمان، رییس دانشگاه سوریه و وزیر آموزش و پرورش بود . نخستین تجربه های غاده السمان ، با تشویق ها و نظارت پدرش در نوجوانی به چاپ رسید . مادرش در سنین ابتدایی زندگی غاده السمان از دنیا رفت و پس از آن غاده مورد توجه بیشتری از سوی پدرش قرار گرفت. غاده با وجود این مشکلات تحصیلاتش را سرسختانه ادامه داد و لیسانس ادبیات انگلیسی اش را از دانشگاه سوریه گرفت.
ادامه شعر

غاده السمان

زیبایی‌شناسی خیانت

دوست می‌دارم، خیانت‌هایت را
که به من روا می‌داری،
زیرا تایید می‌کند که زنده‌ای،
و از دروغ و نقاب پوشیدن،
ناتوان

مرا نقاب‌ها به درد می‌آورد
بیش از به درد آوردن خیانت!
دوست می‌دارم، زان روی
که پُرتناقضی.
زان روی که بیش از یک مرد هستی.
زان روی که طبایعی هستی،
همه درون یک لحظه‌ی پُرلهیب.
دوست می‌دارم آزار دادنِ معصومت را که به من روا می‌داری،
و دندان‌های نیت را
که زشتیِ مکیدنِ خونم را،
ادراک نمی کند.

ادامه شعر

غاده السمان

می‌دانم که کجا زاده شدم

من فیلم نیستم
که تنها برای مردن به وطنش برمی‌گردد
من قورباغه نیستم
که وطنم قور قور شامکاه باشد
من ماهی نیستم که وطنش خیزاب است
هر جا که برود
من افعی نیستم، که هر سال پوست می‌اندازد
و از آن کیفی می‌سازد برای چسب وطنی تازه
من خرگوش نیستم که وطنش تناسل است
من سگ نیستم که شادمانه دم می‌جنباند
برای کسی که خوراکش می‌دهد
و از حرارت سرشارش می‌کند
و قلاده‌ای زرین در گردنش می‌اندازد

ادامه شعر

غاده السمان

ای که در بَرَم نیستی

ای که در بَرَم نیستی
شبت چگونه گذشت؟
شباهنگام به من اندیشیدی؟
کمی آه کشیدی؟
اشک در چشمت حلقه زد،
آماده گریه شد آیا؟
زندگانیِ بی تو چه ذوقی دارد؟
غذا و سخن و هوا چه معنی دارد؟
که من در گوشه‌یِ دور از این جهان گم شده و بر باد رفته‌ام…!

غاده السمان

من همیشه حرفهایم اشک‌هایی بود

من همیشه حرفهایم اشک‌هایی بود
که بهانه ی بغض تو بود
نمی توانستم سخنی بگویم
پشت این روزهای تنهایی
تو مرا یاد زن بودنم انداختی
و من را با عشق خود به آسمانی بردی
که ابرها احاطه‌اش کرده بودند برای باریدن
نه من باریدم نه تو
زیرا که ما حرفهایمان را همیشه باریده بودیم
ادامه شعر

غاده السمان

و من کامل می‌شوم

ای یار
که در گریبانت
دو کبوتر توأمان بی‌تابند
و قلب پاک تو
با لرزش خوش کبوتران
به تنظیم ایقاع و آهنگ جهان برخاسته است
لبانت به طعم خوش صداقت آغشته است
و گرمای مهربان دستت
مرد را مرد می‌کند
و من
ایستاده ام
و به نیمه‌ی کهکشان می‌نگرم
ادامه شعر

غاده السمان

هنوز خیره شدن در چشمان تو

هنوز خیره شدن در چشمان تو
شبیه لذت بردن ازشمردن ستاره
در یک شب صحرای یست
و هنوز اسم تو تنها اسمی است
در زندگی من
که هیچ کسی نمی تواند چیزی در موردش بگوید
هنوز یادم می آید
رود رود غار غار و زخم زخم
وبه خوبی بوی دستانت را به یاد دارم
ادامه شعر

غاده السمان

من آغوشی برای تو نداشتم

من آغوشی برای تو نداشتم
‎تمام عشاق زندگی من افسانه های کهن بودند
‎می آمدند
‎می جنگیدند
‎ومی مردند
‎تو هم به این آغوش نمی رسی
ادامه شعر

غاده السمان

هنگامی که تو را به یاد می‌آورم

شهادت می‌دهم به مرغان سپید بال
هنگامی که تو را به یاد می‌آورم
و از تو می‌نویسم
قلم در دستم شاخه گلی سرخ می‌شود

نامت را که می‌نویسم
ورق‌های زیر دستم غافل‌گیرم می‌کنند
آب دریا از آن می‌جوشد
و مرغان سپید بال بر فراز آن پرواز می‌کنند

هنگامی ‌که از تو می‌نویسم مداد پاک کن‌ا‌م آتش می‌گیرد
پیاپی باران بر میزم می‌بارد
و بر سبد کاغذهای دور ریخته‌ام
گل‌های بهاری می‌رویند
و از آن پروانه‌های رنگارنگ و گنجشگکان پر می‌گیرند
ادامه شعر

غاده السمان

هر بار که در آغوشم می‌کشی

هر بار که در آغوشم می‌کشی
باز باکره می شوم
و حس میکنم شب عروسی‌ام است

ادامه شعر

Olderposts

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

برای کپی کردن اشعار از ابزار اشتراک گذاری انتهای مطلب استفاده کنید.