اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی شاعران دیگر (صفحه 1 از 10)

آغوش تو

مهم نیست دریا
سر خورشید را زیر آب کند
مهم نیست آسمان
ماه را سر به نیست کند
و ستارگان را بتاراند
من به خدایی دل سپرده ام
که در پوست تو زندگی می کند!
شبها که بادها
در روح من تنوره می کشند
در بندر شانه هایت لنگر می اندازم
و سر بر سخت ترین صخره می گذارم
تا آنگاه که سوسوی آن دو فانوس
ادامه مطلب

باران

باران چرا دیگر نمی شویی غمم را ؟
از دست دادم در عطش ها آدمم را

هر سو که پلکم می پرد انبوه درد است
باران بیاور سمت چشمم مرهمم را

تو آگهی از درد و رنج بی حسابم
تو میشناسی خوبتر پیچ و خمم را

دریاچه ی چشمان من خشکید وقتی
دیگر کسی جدی نمیگیرد نمم را

کم کم ببار و مرده دل را زنده تر کن
روحی بده این سرنوشت مبهمم را
ادامه مطلب

آسمان ابرهای غم زدا

ای آسمان ابر های تاریک
تکه تکه
وحشت برانگیز
ابرهایت
دردهایم را بارانی کرده
بسی غمناک و نمناک
در این وجود
غرش تو
سرد و سوزناک و سخت
در این وجود فانی زاد
این حیثیت بین رفته
نو می سازد
صدا و ساز ها
باز آواز دروغین آب ها را
چه رعد مهیبی !
کیست نشنود
نبیند
قصد دیدن نداشته باشد
ادامه مطلب

آسمان تکرار نقشی در دوردست نیست

به چشم هایت قسم
من از پس اینهمه دوری
بر نمی آیم
از پس خطور اینهمه خاطره
از شیوع عطر تو
در ویرانه های دل

به لبخندت قسم
من از ایوان پروازهای بلند
به سوگ بی بالی نشسته ام
از مخاطره ی سقوط
به قفس رسیده ام
و دریچه ی شگفت روشنی
به سمت تو گشوده ام
ادامه مطلب

چشمان من شبیه تو هرگز ندیده است

چشمان من شبیه تو هرگز ندیده است
قربان آن کسی که تو را آفریده است !

تو مثل آن بلور روانی که آسمان
از شهد وشیرو شعر تورا پروریده است

یا آن که دست معجزه ساز خدا تو را
از روی کاردستی شیطان کشیده است!

گویی ازآب و آتش و باد و خیال و خاک
یک قطره روی بوم حقیقت چکیده است

شاید خدا برای تمام فرشتگان
پیغمبری به نام شما برگزیده است

شیرین که ماهپاره ی زیبای قصه هاست
پیش طلوع روی تو حیرت دمیده است
ادامه مطلب

کشتار پست مدرن

جنگ به جنگ
پیش می رفتیم
کشتار پست مدرن
مرگ آنی را پس می زد
و ترس از سلاخی
سوراخ خمپاره را
ناچیز می کرد

اکولالیا | #آرزو_نوری

درد جاودانگی

مردان برای جاودانگی می جنگند
ماه را فتح می کنند
می نویسند
کشور گُشایی می کنند
می کُشند و کُشته می شوند…
اما زنان برای جاودانگی کافی ست
معشوقِ شاعری شوند
تا نام و یادشان را در شعر
جاودانه کند

اکولالیا | #یدالله_گودرزی

خلوت ایینه

سبک چون پر
ظریف چون پروانه
صدایش نوازش نسیم
نگاهش زلال اب و مهربانیش الاله
لیک شرم الوده به گناهی شیرین
اخراو دلبسته ی سیمای اسمانی خویش
عاشقانه های ناب میسراید
درجشن شعر و نور و اینه
پرنده ی نقره بال خسته از گردش کشتزاران طلا
هم اواز چلچله ها میخواند:
میرسد از را ه سوار ِغروب رنگ پریده
همانکه میشکند
ادامه مطلب

قلب شکسته

آه
چه تاریک و چه روشن
قلبی شکسته در کنج دریا
احساس لرزش
می کند
برایت سخت می تپد
تنها او
مرگش حتمیست
شن هایی لب ساحل خفته اند
سبک و ساده
می بینند
خواب تاریک سال نو را
سالی از جشن مرگ
جای کسی خالیست
ادامه مطلب

به تک درختی می‌مانی

به تک درختی می‌مانی
در دل کویری پهناور
زیبا
سبز
استوار
آری عزیزم
تو تنها نشانه‌ی حیاتی
در این برهوت

اکولالیا | #رامین_زارعی

Olderposts

کپی رایت © 2018 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑