اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی اشعار سیلویا پلات (صفحه 2 از 2)

سیلویا پلات

صدای سه زن

صدای اول:
سستم مثل دنیا،
بیمار بیمار؛
در گذر از میانه لحظاتم
نگاهم می کنند با نگرانی
خورشیدها و ستارگان؛
اما ماه
با توجه ای خاص تر
می گذرد و باز می گذرد،
رخشنده، بسان پرستاری؛
غمگین است آیا
برای آنچه رخ خواهد داد؟
گمان نکنم!
او مبهوت این باروری است،
همین!
آنگاه که دست از کار می کشم
ادامه شعر

سیلویا پلات

ﺁﺭﺍﻣﺸﯽ ﮐﻪ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺩﺍﺭﻡ

ﺁﺭﺍﻣﺸﯽ ﮐﻪ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺩﺍﺭﻡ
ﻣﺪﯾﻮﻥ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﯾﺴﺖ
ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ.

سیلویا پلات

شکاف‌های این خانه

شکاف‌های این خانه را چه چیز پر خواهد کرد، جز زخم‌های تو؟!
هر جراحت، خاطره‌های دریده را به جان اتاق، بخیه می‌زند
اما کسی به زیر تخت، استخوان‌های شکسته ء اعتماد را
به آتش بوسه‌های خویش، خاکستر می‌کند؛
به اشک، خمیر مایه‌ای می‌سازد که نان هر چه شاعر بی مایه را آجر کند.
به هر آجر دوباره خانه‌ی دل بنا کند که نیاید،که نلرزد
ادامه شعر

سیلویا پلات

گذر از آب

دریاچه سیاه، قایق سیاه، دو آدم سیاه که گویی آدمکهایی کاغذی اند
درختان سیاهی که از اینجا آب می نوشند به کجا چنین شتابانند؟
آیا مگرنه که باید بپوشاند سایه ها شان تمام وسعت کانادا را؟
از نیلوفران آبی قطره وار ، پرتو نوری فرو می چکد
برگها نمی خواهند ما هیچ عجله ای داشته باشیم
آنها گردند و صاف ، پر از پند و اندرز های سیاه

آبها بسان جهانی سرد از تکانه ی پارو می لرزد
روح سیاهی ها در ما و ماهی هاست
خود مانعی برای رفتن است وقتی دست پریده رنگ شاخه ای به علامت وداع بالا می آید
ادامه شعر

سیلویا پلات

گاهی اوقات مجبوریم بپذیریم

گاهی اوقات
مجبوریم بپذیریم که
بعضی آدمها
فقط می توانند در قلبمان بمانند
نه در زندگیمان

Newerposts

کپی رایت © 2020 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑