اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی شاعران آفریقای‌جنوبی

اسوالد متشالی

کبوتران پارک اوپن هایمر

در شگفتم
از چه کبوترهای پارک اوپن هایمر
هرگز محبوس یا متهم نمی‌شوند
به خاطر اعمالی
که غیرمجاز و خصوصی
مرتکب می‌شوند
در آنجا
هر روز می‌بینم
که پرنده‌های گستاخ
بر نیمکت‌هایی که «تنها برای سفید»هاست
با وجود قدغن بودن
می‌نشینند
آیا آنان حقوق ویژه را نمی‌شناسند؟
پلیسی سفیدپوست از آنجا می‌گذرد
با یونیفرم کامل و مسلح
ادامه شعر

دنیس بروتوس

در زندان

در زندان
ابرها معنی می‌یابند
همچنان که پرندگان

با پاره‌ای خرد از آسمان
بریده شده با دیوارها
جدا شده با خصومتی سرد
منگنه شده
به دست سرکرده ناانسان
فقط روح برمی‌آید
اگر که بتواند

آنجا امیدی
به دیدن ستارگان نیست
لامپ‌ها و چراغ‌های قوی
آنها را فرو می‌کُشند
ادامه شعر

ایلوا ماکی

آفریقا مادر ما

آفریقا،
مادر ما:
نا شکیبا
اما
مردد
چونان رودی
که به دریا می‌ریزد

آفریقا،
مادر بینوای ما
بیمار رو در مرگ،
ولی مصمم
آزادی را
به کودکانت
هدیه می‌کنی
آفریقا
در آغوش تو
دیری‌ست
کودکانمان را
تابی نیست
آفریقا
بر زانوی تو
دیری‌ست
کودکان
بازی نمی‌کنند
ادامه شعر

ربکا ندیوزی

سنگ گران

سنگ، ستاره تابان
سنگ زیبا و گران
تو پنهانی
بر زمین گرانقدر
سنگ بی‌بدیل، نامکشوف
در میان گنجینه‌های جهان
هیچ کست از جا نمی‌تواند کند

سنگ زیبای تابان
می‌درخشی
در گرد و غبار بیابان
انگار که در دریای خروشان
جایی به دید نمی‌آیی
دریا بر سرت گذشته‌ست
ریگ بیابان بر تو غلتیده‌ست
سخت گرانی
هیچ کست از جا نمی‌تواند کند.
ادامه شعر

دنیس بروتوس، شاعر معاصر آفریقایی از اهالی کشور آفریقای جنوبی در سال ۱۹۲۹ زاده شد.وی منشی کمیتیه المپیک غیر نژادپرستان آفریقای جنوبی بود و سال‌ها در لندن به حال تبعید زندگ کرده است.مبارزات بیست ساله او با نظام حاکم بر میهنش بارها او را روانه‌ی دخمه‌های ساروج و آپارتاید کرده است و ادامه شعر

دنیس بروتوس

در این دیار در این هوا

در این دیار
در این هوا
جائی که این درختان می‌روید.
آنجا که هوای پاک روان است
در پیش، در پس و در فراز
و از میان حنجره‌ات
در انحنای آغوشی گشوده
تا پای گنبدهای سفید شیری.
جویباری خنک و بلورین جاری است.
ادامه شعر

دنیس بروتوس

زعفران و ترنج و خون

زعفران و ترنج و خون
این چنین
در سپیده‌دمان پیش در آسمان نشت می‌کردند.
در کامیون ارتشی به سوی زندان رفتن
از میان میله‌ها روز جزیره را نگریستن
و چه بسیار روزها پیش از آن.
خشمی سرخ از ذهنم برون می‌تراود
چون جویباری از خون
آه، رفیقانم کی به‌خود خواهند آمد؟
آه، کلام عاصی‌شان چه هنگام
به اراده‌ای تیره و بی‌زوال بدل خواهد شد؟
ادامه شعر

کپی رایت © 2018 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑