اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی شاعران اسپانیا (صفحه 1 از 2)

ميگوئل هرناندز

نیاز دارم به شنیدن صدای تو

نیاز دارم به شنیدن صدای تو
اشتیاق به بودن در کنار تو
و درد سودا زده ای
از سر نبودن نشانه های باز آمدن تو

شکیبایی شکنجه من است
نیازی مبرم دارم به تو ، ای پرنده عشق
به مهر تابناکت بر روز یخزده ام
به دست یاری دهنده ات بر زخم هایم
که راویشان هستم
ادامه مطلب

فدریکو گارسیا لورکا

یک گل سرخ

پنداری امشب
از قدیسانم من
ماه را به دستم دادند
و من دگربار به آسمانش نهادم
و خدا اجرم داد
یک گل سرخ
با طیفی از نور

اکولالیا | #فدریکو_گارسیا_لورکا

فدریکو گارسیا لورکا

تو به قلب من مانندی

بخواب
بخواب از نگاه های در به در نترس
بخواب
تو را نه از پروانه گزندیست
نه از واژه
نوری که از سوراخ کلید می تابد
بخواب
تو به قلب من مانندی
ادامه مطلب

فدریکو گارسیا لورکا

آه که دوست داشتن تو

راستش را می‌گويم
آه ، که دوست داشتن تو
چنين که دوستت دارم
چه دردآور است

با عشق تو
هوا آزارم می‌دهد
قلبم
و کلام نيز

پس چه کسی خواهد خريد
يراق ابريشمين
و اندوهی از قيطان سپيد
تا برايم دستمالهای بسيار بسازد ؟
ادامه مطلب

فدریکو گارسیا لورکا

گناه

چه دلپذیر است
اینکه گناهانمان پیدا نیستند
وگرنه مجبور بودیم
هر روز خودمان را پاک بشوییم
شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم
و باز دلپذیر و نیکوست اینکه دروغهایمان
شکل مان را دگرگون نمی کنند
چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم
خدای رحیم ، تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس

اکولالیا | #فدریکو_گارسیا_لورکا

فدریکو گارسیا لورکا

می ترسم از تنها بودن در این ساحل

مگذار شکوه چشمان تندیس وارت
یا عطر گل سرخی شبانه
با نفست بر گونه ام می نشیند از دست بدهم
می ترسم از تنها بودن در این ساحل
چونان درختی بی بار
سوخته در حسرت گل برگ جوانی
که گرمایش بخشد
ادامه مطلب

فدریکو گارسیا لورکا

واژه هایت در قلب من

واژه هایت در قلب من
دایره های سطح آب را می مانند
بوسه ات بر لبانم
به پرنده ای در باد می ماند
چشمان سیاهم بر روشنای اندامت
فواره های جوشان در دل شب را یادآورند
چونان ستاره ی زحل
بر مدار تو دور دایره می گردم
در رویاهایم
بر مداری می چرخم
ادامه مطلب

فدریکو گارسیا لورکا

به خاطر بالهایم بر خواهم گشت

به خاطر بالهایم بر خواهم گشت
بگذار برگردم
می خواهم در سرزمین سپیده بمیرم
در دیار دیروزها
به خاطر بالهایم بر خواهم گشت
بگذار برگردم
می خواهم دور از چشم دریا
در سرزمین بی مرزی ها بمیرم

اکولالیا | #فدریکو_گارسیا_لورکا

رافائل آلبرتی

کبوتر اشتباه کرده است

کبوتر اشتباه کرده است
چه اشتباهی
سوی شمال رفت، به جنوب رسید
فکر کرد گندم، آب است
چه اشتباهی
فکر کرد دریا، آسمان است
و شب، بامداد
چه اشتباهی
ستاره‌ها، قطره‌های شبنم
و گرما، برف
چه اشتباهی
ادامه مطلب

مارتا ریورا دلا کروز

عاشق زنی مشو که می خواند

عاشق زنی مشو که می خواند
که زیاد گوش می دهد
زنی که می نویسد
عاشق زنی مشو که فرهیخته است
افسونگر ، وهم آگین ، دیوانه
عاشق زنی مشو که می اندیشد
که می داند ، که داناست
که توان پرواز دارد
زنی که خود را باور دارد
عاشق زنی مشو که هنگام عشق ورزیدن
می خندد یا می گرید
که قادر است روحش را به جسم بدل کند
ادامه مطلب

Olderposts

کپی رایت © 2017 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑