اکولالیا | آرشیو شعر جهان

مشاهده لیست شاعران
echolalia telegram link

خاکستری

خاکستری، خاکستری، خاکستری 
صبح، مِه، باران 
اَبر، نگاه، خاطره 
در من ترانه‌ای نبود، تو خواندی 
در من آینه‌ای نبود، تو دیدی 
ریشه‌ای بودم در خوابِ خاک‌های مُتُبَرک 
بی‌باران، در نگاه‌ تو سبز شدم 
برقی از چشمانت برخواست، نگاهم بارانی شد 
گونه‌هایت خیسِ باران، چشم‌هایت آفتابی 
گرگ‌ها می‌زایند، بره‌ها را دریابیم 
تو، با چشمانت‌ مرا بنواز 
چوبدست چوپانیم سلاحی کارگر خواهد شد 
بعد از جنگ، با چوبدستم
انجیر‌های تازه را برای تو خواهم چید
با تو خواهم ماند، با تو خواهم خواند
و تورا در بُهتِ آفتابی‌ات خواهم بوسید
اگر اَبر‌ها بگذارند…

دسته بندی ها شاعران دیگر

سبزه نرم است و انبوه » « لطفِ تبعید شده

دیدگاهتان را بنویسید

ایمیل شما منتشر نمی شود

*

eight + one =

2 نظرات

  1. “برق از چشمانم برخواست…” فکر نکنم صحیح باشه…

    برق از چشمانت برخواست ، نگاهم بارانی شد

کپی رایت © 2020 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑