آخرین‌ روزی‌ که‌ تو این‌ شهر لجن‌ از خواب‌ پامی‌شم‌
پی‌ خورشید می‌گردم‌
آسمون‌خراشا آسمون‌ِ این‌ خراب‌ شده‌ ر گرفتن‌!
آخرین‌ روزی‌ که‌ صورتم‌ تو این‌ آب‌ لجن‌ می‌شورم‌
ریش‌ کسی‌ می‌زنم‌ که‌ دیگه‌ نمی‌شناسمش‌
تو راه‌رو موشا جولون‌ می‌دن‌
دماغم‌ بهم‌ می‌گه‌ آشغالا دارن‌ تو کوچه‌ می‌گندن‌
از طبقه‌ی‌ پایین‌ صدای‌ زرزره‌ بچّه‌ میاد!
آخرین‌ روزی‌ که‌ این‌ صدا به‌ گوشم‌ می‌خوره‌
من‌ برمی‌گردم‌ شهر خودمون‌
آخرین‌ روزی‌ که‌ تو این‌ هوای‌ سربی‌ نفس‌ می‌کشم‌
از ترافیک‌ ذلّه‌ می‌شم‌
دنیا رُ خاکستری‌ می‌بینم‌
آخرین‌ روزی‌ که‌ قهوه‌م‌ وایستاده‌ می‌خورم‌
به‌ آدمای‌ غریبه‌یی‌ که‌ دارن‌ می‌رن‌ سر کار
لبخند می‌زنم‌
این‌ شهر لعنتی‌ هیچّی‌ بهم‌ نداده‌!
خسته‌ام‌
ادامه شعر