صبح تو را در فروشگاه دیدم
هلو و زردآلو سوا می‌کردی
گفتی برای یک مهمان است.
تمام روز
در انتظار زنگ تلفن بودم

اکولالیا | #گئورک_تومانیان
ترجمه: واهه آرمن