اکولالیا | آرشیو شعر جهان

برچسب ازدمیر آصف

اوزدمیر آصف

دروازه‌های شهرت را به رویم بگشا

دروازه‌های شهرت را به رویم بگشا
با تو آنقدر حرف دارم که
با گفتن تمام نشود
سال‌هاست من لحظاتی را زیسته‌ام که
گره به نام تو خورده
دروازه‌های شهرت را به رویم بگشا
من در آن‌جا با تو
شهرهای دیگر را تصاحب خواهم کرد
ادامه شعر

اوزدمیر آصف

اگر عاشق کسی دیگر شوم

دیگر همانند گذشته دلتنگ ات نمی شوم
حتی دیگر گاه به گاه گریه هم نمی کنم
در تمام جملاتی که نام تو در آنها جاری ست ، چشمانم پُر نمی شود
تقویم روزهای نیامدنت را هم دور انداخته ام
کمی خسته ام ، کمی شکسته
کمی هم نبودنت مرا تیره کرده است
اینکه چطور دوباره خوب خواهم شد را هنوز یاد نگرفته ام
تنها خوبم هایی روی زبانم چسبانده ام
مضطربم
فراموش کردن تو علیرغم اینکه میلیونها بار به حافظه ام سر می زنم
و نمی توانم چهره ات را به خاطر بیاورم ، من را می ترساند
ادامه شعر

اوزدمیر آصف

دست هایت را بده خواهم بوسید

دست هایت را بده
خواهم بوسید
از میانِ هزاران دست
از این خطوط ِ سفید
خواهم گذشت،
دست هایت را بده
دست هایت را…
تو را خواهم کشت
فرو خواهم رفت
در چشم هایت،
ادامه شعر

کپی رایت © 2018 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑