اکولالیا | آرشیو شعر جهان

برچسب اسدالله مظفری

نزار قبانی

بیروت می‌سوزد و من تو را دوست دارم

۱
هنگامی که بیروت می‌سوخت
و آتش نشان‌ها لباس سرخ بیروت را می‌شستند
و تلاش می‌کردند تا
گنجشککان روی گل‌های گچبری را آزاد کنند.
من پابرهنه در خیابان‌ها
بر آتش‌های سوزان و ستون‌های سرنگون
و تکه‌های شیشه‌های شکسته می‌دویدم
در حالی که چهره‌ی تو را که بود چون کبوتری محصور
جستجو می‌کردم
در میان زبانه‌های شعله‌ور
می‌خواستم به هر قیمتی
بیروت دیگرم را نجات دهم
همان بیروتی که تنها… مال تو… و مال من بود
همان بیروتی که ما دو را
در یک زمان آبستن شد
و از یک پستان شیر داد
و ما را به مدرسه یدریا فرستاد
آن جا که از ماهی‌های کوچک
اولین درس‌های سفر را و
اولین درس‌های عشق را یاد گرفتیم
همان بیروتی که آن را
در کیف‌های مدرسه‌مان با خود می‌بردیم
و آن را در میان قرص‌های نان
و شیرینی کُنجد
و در شیشه‌های ذرت می‌گذاشتیم
و همانی که آن را
در ساعات عشق بازی بزرگمان
بیروت تو
و بیروت من
می‌نامیدیم

ادامه شعر

محمود درویش

از هیچ چیز خوشم نمی‌آید

از هیچ چیز خوشم نمی‌آید
مسافری در اتوبوس می گوید
– نه رادیو – نه روزنامه‌های صبح
و نه قلعه‌های بالای تپه‌ها
می‌خواهم گریه کنم
راننده می‌گوید : منتظر باش به ایستگاه برسیم
و آن وقت به تنهایی هرچه می‌توانی گریه کن
خانمی می‌گوید : من هم همینطور،
من نیز از چیزی خوشم نمی‌آید،
به پسرم جای قبرم را نشان دادم
او را دوست داشتم و مرد، و با من وداع نکرد

ادامه شعر

نزار قبانی

قصیده بلقیس الراوی

سپاس از شما
سپاس از شما
معشوق من کشته شد …و شما به اندازه وسعتان
توانستید جامی بر سر قبر آن شهید بزنید
و شعر من ترور شد
و آیا امتی در زمین هست – غیر از ما-
که شعر را ترور کند ؟

بلقیس
زیباترین ملکه بود در تاریخ بابل
بلندترین نخل بود در زمین عراق
هنگامی که راه می‌رفت …
طاووس‌ها همراهیش می‌کردند …
و گوزن‌ها به دنبالش می‌رفتند …
بلقیس …. ای درد من
و درد شعر وقتی سرانگشتان لمسش می‌کنند
آیا فکر می‌کنی
بعد از موی تو سنبل‌ها قد خواهند کشید؟

ادامه شعر

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

آدرس اکولالیا در شبکه‌های اجتماعی

تلگرام اکولالیا
اینستاگرام اکولالیا
توییتر اکولالیا