اکولالیا | آرشیو شعر جهان

برچسب اشعار اریش فرید

اریش فرید

آن‌گاه که تو را نمی‌بوسم

من چشم دارم
چرا که تو را می‌بینم
گوش دارم
چرا که تو را می‌شنوم
و دهان
چرا که تو را می‌بوسم
آیا چشم‌ها و گوش‌های من است
آن‌گاه که تو را
نمی‌بینم
نمی‌شنوم
و آن
دهان من است
آن‌گاه که تو را
نمی‌بوسم
ادامه شعر

اریش فرید

فقط ترا دوست دارم

فقط ترا دوست دارم
از آن رو که عشق به تو
در من است
و تو دوری
با این خطر مواجهیم
که عاشق عشقم به تو شوم

از آن رو که اشتیاقم به تو
در من است
و تو دوری
با این خطر مواجهیم
که عاشق اشتیاقم به تو شوم

از آن رو که غمم
از آن همه دوری ات
در من است
بیم آن می رود
که عاشق غم خود شوم
ادامه شعر

اریش فرید

برای‌ من تنها ماه مانده است

آفتاب‌ِ من
برای‌‌ درخشیدن
به آسمان‌ تو
رفته است

برای‌ من
تنها ماه مانده است
که او را
من از تمامی‌ ابرها صدا می‌زنم

ماه به من دلگرمی می‌دهد
که روزی تابشش
گرم‌تر و
روشن‌تر خواهد شد
نه، این زرد، رنگی دیگر نخواهد شد
این رنگ
که یادآور‌ ملال و سردی است
ادامه شعر

اریش فرید

پیش از آن که بمیرم

پیش از آن که بمیرم
دگرباره سخن می‌گویم
از گرمی زندگی
تا تنی چند بدانند
زندگی گرم نیست
می‌توانست ولی گرم باشد

پیش از آن که بمیرم
دگرباره سخن می‌گویم
از عشق
تا تنی چند بگویند
عشق بود
عشق باید باشد
ادامه شعر

اریش فرید

در آغاز عاشق شدم

در آغاز عاشق شدم
به برق نگاهت
به خنده ات
به اشتیاقت به زندگی

اکنون نیز دوست می دارم گریه ات را
و بیم ات را و نگرانی ات را
از فردا
و درماندگی نهفته
در چشمانت را
ادامه شعر

اریش فرید

عشق می گوید

عقل می گوید
که دیوانگی ست
عشق میگوید
همانی که هست

هشیاری می‌گوید
که ناخرسندیست
ترس می گوید
جز رنج ، هیچ‌چیز نیست
فراست می گوید
آینده‌ای ندارد
عشق می گوید
همانی که هست

غرور می گوید
مضحک است
هشیاری می‌گوید
احمقانه است
تجربه می گوید
غیرممکن است
عشق می گوید
همانی که هست

اکولالیا | #اریش_فرید

اریش فرید

به خاطر آوردن

به خاطر آوردن
شاید
آزار دهنده ترین شیوه ی از یاد بردن ست
و احتمالا
دوستانه ترین راه
برای تخفیف این عذاب

اکولالیا | #اریش_فرید

کپی رایت © 2018 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑