اکولالیا | آرشیو شعر جهان

برچسب اشعار جمال ثریا

جمال ثریا

باز هم مرا نگاه کن

مرا دوست بدار
به سان گذر از یک سمت خیابان
به سمتی دیگر…
اول به من نگاه کن
بعد به من نگاه کن
و بعد،
باز هم مرا نگاه کن

اکولالیا | #جمال_ثریا

جمال ثریا

من هم به تو می اندیشم

استانبول
در میان انبوهی روز
هنوز پر از هیاهوست
کبوتران
سکوتی از خورشید را
گرد هم جمع می کنند
من هم به تو می اندیشم
درست مثل
همان روزهای اول مان
ادامه شعر

جمال ثریا

از دور تو را دوست دارم

از دور تو را دوست می دارم
بدون بوی تو
بدون در آغوش کشیدنت
بدون لمس کردن صورتت
تنها دوستت می‌دارم

چنان از دور دوستت می‌دارم که
دستانت را نگرفته
قلبت را تصاحب نکرده
از چشمانت پریشان پریشان نرفته
به عشق‌های سه روزه‌ بگو
سرسری نیست، به سان آدم دوستت می‌دارم
ادامه شعر

جمال ثریا

آنقدر در دلم هستی

آنقدر در دلم هستی
که حتی دیگر
به ذهنم هم نمی رسی

اکولالیا | #جمال_ثریا

جمال ثریا

تو عشق بودی

تو عشق بودی
این را از بوی تن ات فهمیدم
شاید هم خیلی دیر به تو رسیدم
خیلی دیر
اما مگر قانون این نبود که هر آنچه دیر می آید
عاقبت روزی به خانه ی ما خواهد رسید؟
عادت کرده ایم به نداشتن ها
ادامه شعر

جمال ثریا

اگر سردت هست

اگر سردت هست
بگو تا یک آغوش
بیشتر دوستت داشته باشم
ادامه شعر

در پولومور ترکیه به دنیا آمد. پدرش حسین و مادرش گل بیاض نام داشتند. کودکی اش را در شهر ارزینجان سپری کرد. در ۱۹۳۸ با خانواده اش مجبور شد که به شهر بیلجیک مهاجرت کنند.در آنجا شروع به درس خواندن کرد و سرانجام تحصیلاتش را در بی اوغلو استانبول به پایان رسانید.
ادامه شعر

کپی رایت © 2018 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑