اکولالیا | آرشیو شعر جهان

برچسب اشعار حافظ

حافظ

زلف بر باد نده تا ندهی بر بادم

زلف بر باد نده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم

رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
ادامه مطلب

حافظ

صبح است ساقیا قدحى پُر شراب کن

صبح است! ساقیا! قدحى پُر شراب کن
دور فلک درنگ ندارد، شتاب کن

زان پیشتر که عالم فانى شود خراب
ما را ز جام باده ی گلگون خراب کن

خورشید مى، ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش می‌طلبى، ترکِ خواب کن

روزى که چرخ از گِل ما کوزه‌ها کند
زنهار! کاسه ی سر ما پر شراب کن

ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده ی صافى خطاب کن

کار صواب باده پرستی ست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن

اکولالیا | #حافظ_شیرازی

کپی رایت © 2018 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑