اکولالیا | آرشیو شعر جهان

برچسب اشعار سعاد الصباح

سعاد الصباح

تا مرا بنوشی

ناگهان دیدم
قهوه ی سیاه را
از شط چشمان من می نوشی
و در آنها روزنامه صبح را می خوانی
پای به قهوه خانه ها گذاشتم
تا مرا بنوشی
و ادامه شعر

سعاد الصباح

پیش ازمن آیا زنی را دوست داشته‌ای؟

بگو بدانم
پیش ازمن آیا
زنی را دوست داشته ای؟
زنی که در معرض عشق خودش را گم کند؟
بگو
بگو که زن وقتی که عاشق جنگل یاس می‌شود
چه برسرش خواهد آمد؟
بگو بدانم
شباهت فریادگون
میان سایه و اصل چگونه است؟
میان چشم و سرمه چگونه است؟
زن برای عشقش بدل به چه خواهد شد؟
ادامه شعر

سعاد الصباح

شهری که عاشقت شدم آن‌جا

خیال می‌کنم
شهرهای دنیا
نقطه‌هایی خیالی‌اند
روی نقشه‌ی جغرافیا
همه‌ی شهرها
جز یک شهر
شهری که عاشقت شدم آن‌جا
شهری که خانه‌ی من شد بعد از تو

اکولالیا | #سعاد_الصباح

کپی رایت © 2018 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑