اکولالیا | آرشیو شعر جهان

برچسب اشعار سوزان علیوان

سوزان علیوان

بال کوچکی

پرنده سبز رنگ را
بر روی دستانم برمی‌دارم
و پیش می‌روم
شاید،
بال کوچکی
برایم سبز شود

اکولالیا | #سوزان_علیوان

سوزان علیوان

کاش ابر بودم

کاش ابر بودم
تا بگرید
به جای چشمان تو

اکولالیا | #سوزان_علیوان
ترجمه از #زهرا_ابومعاش

سوزان علیوان

گل مرگ

گلی که
از دل خاک شکفته می‌شود
عطر مرده هایمان را با خود دارد

اکولالیا | #سوزان_علیوان
ترجمه از #زهرا_ابومعاش

سوزان علیوان

شادی همان کودکان است

بارانی که
به شیشه پنجره‌ی ما می‌خورد
قطره‌های اشک کودکانی است که
از اینجا رفته‌اند
به سوی آسمان.
کودکانی که دلتنگ مادرانشان می‌شوند؛
اتاق‌هایشان؛
دفترهایشان؛
و از دلتنگی گریه سر می‌دهند.
ادامه شعر

سوزان علیوان

میان من و تو

به روی تو آغوشی گشوده‌ام
آغوشی که دو ماه دارد و یک ستاره تنها
درونش گل‌های قرمز و آتشین جریان آرامی دارد
ابتدایش دری گشوده به سمت تو
انتهایش تا همیشه گشوده می‌ماند
به روی تو لبهایی بسته‌ام
لبهایی که بسته می‌ماند روی حرف‌های تو
لب‌هایی که زیر لب‌های تو چشیده می‌شود
میان من و تو هیچ مرزی نیست
ادامه شعر

سوزان علیوان

جهان استوار نمی ماند

جهان استوار نمی ماند
مگر با سری خمیده
بر روی شانه ی کسی که دوستش داریم
ادامه شعر

کپی رایت © 2018 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑