اکولالیا | آرشیو شعر جهان

برچسب اشعار محسن عاصی

من طالع دنیایمان را نحس می خواهم / محسن عاصی

چپ کردن از دنیای خاکی توی آغوشت
با عشق ور رفتن فقط از روی بی کاری
یا چند روزی « نیچه » و شاید « فوکو » خواندن
بوق تریلی نصب کردن روی یک گاری !

در سرنوشتی که فقط معطوف قدرت بود
تنها تو ماندی از من و یک بخت ِ برگشته
یک لکه ی چسبنده از من روی شلوارت
فنجانی از قهوه که روی تخت برگشته

مشغول مشتی حرف های فلسفی بودن
این ژست ها سیگارمان را پیپ خواهد کرد !
تاریخی از دیوانگی را دوره می کردم
سوراخ های عقلمان را کیپ خواهد کرد !

بُمبم ولی در دست های نرمتان خوابم
این راه ناهموار که تقصیر گاری نیست
هر چند که من دشمنان را خوب می سوزم
اما دلیل انفجارم انتحاری نیست

از من نترس این گفتمان ها کاملا عادی ست
من قفل فرمان را برای بحث می خواهم !
من گفته بودم « هیتلـر » را خوب می فهمم
من طالع دنیایمان را نحس می خواهم
ادامه شعر

ترس جا ماندن از جهان بزرگ / محسن عاصی

بغض چوپان کنار یک اتوبان
ترس جا ماندن از جهان بزرگ
گریه در متروی کرج – تهران
حس دلتنگی ام به خاطر گرگ

آسمانم پریده از رنگش
وسط حوض های نکبت و دود
اول قصه ها خدا بود و
آخر قصه هیچ وقت نبود

غصه ها از میان کابوسی
نشت می کرد به زمین و زمان
ترس یک گرگ از سگ گله
ترس یک گله از تمام جهان

مانده ام انتهای خط ، بی کس
پشت این طاقت تمام شده
گریه هایم ، مضر ولی شیرین
مثل سیگار بعد شام شده

حوض بی کاشی ام بدون ِ ماه
حوض بی ماهی ام پر از ای کاش ↓
بود اگرچه شبیه رویا بود
خفه شد شهری از نبودن هاش

دود خوردم / به روزهای کثیف
درد دیدم که لال می ماندم
که درختان در نیامده را
توی مغزم زغال می ماندم

لحظه ها از هنوز کم می شد
گرگ و میشم به سمت شب می رفت
آخر قصه می رسید اما
همه ی خواب ها عقب می رفت

ترس جا مانده ای شدم اما
به سیاهی کشید کار جهان
گم شدم لا به لای شهر بزرگ
بغض چوپان ، کنار یک اتوبان

اکولالیا | #محسن_عاصی

کپی رایت © 2018 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑