اکولالیا | آرشیو شعر جهان

برچسب اکولالیا (صفحه 1 از 5)

شل سیلور استاین

از وقتی که دوستم مرا ترک کرده است

از وقتی که دوستم مرا ترک کرده است
کاری ندارم به جز راه رفتن
راه می روم تا فراموش کنم
راه می روم
می گریزم
دور می شوم
دوست ام دیگر برنمی گردد
ادامه مطلب

چارلز بوکوفسکی

علت و معلول

خوبا اغلب خودشون خودشونو می کشن
تا خلاص شن
اونائی ام که میمونن
اصلا درست نمی فهمن
چرا همه میخوان
از دستشون خلاص شن

اکولالیا | #چارلز_بوکوفسکی

احمد شاملو

غم نان اگر بگذارد

از دست‌های گرم تو
کودکان توأمان آغوش خویش
سخن‌ها می‌توانم گفت
غم نان اگر بگذارد
نغمه در نغمه درافکنده
ای مسیح مادر، ای خورشید
از مهربانی بی‌دریغ جان‌ات
با چنگ تمامی‌ناپذیر تو سرودها می‌توانم کرد
غم نان اگر بگذارد
ادامه مطلب

چارلز بوکوفسکی

مرد و زن

هوای خوب
مثل
زن خوب است
همیشه نیست
زمانی كه هم است
دیرپا نیست
مرد اما
پایدار تر است
اگر بد باشد
می تواند مدت ها بد بماند
و اگر خوب باشد
به این زودی بد نمی شود
اما زن عوض می شود
ادامه مطلب

شمس لنگرودی

نه، نمی‌توانم فراموشت کنم

نه، نمی‌توانم فراموشت کنم
زخم‌های من، بی‌حضور تو از تسکین سر باز می‌زنند
بال‌های من
تکه‌تکه فرو می‌ریزند
بره‌های مسیح را می‌بینم که به دنبالم می‌دوند
و نشان فلوت تو را می‌پرسند
نه، نمی‌توانم فراموشت کنم
خیابان‌ها بی‌حضور تو راه‌های آشکار جهنم‌اند
تو پرنده‌یی معصومی
که راهش را
در باغ حیاط زندانی گم کرده است
تک‌ صورتی ازلی، بر رخسار تمام پیامبرانی
باد تشنه‌ی تابستانی
که گندم‌زاران رسیده در قدوم تو خم می‌شوند
آشیانه‌ی رودی از برف
که از قله‌های بهار فرو می‌ریزد
ادامه مطلب

بیدل دهلوی

با هیچکس حدیث نگفتن نگفته ام

با هیچکس حدیث نگفتن نگفته ام
در گوش خویش گفته ام و من نگفته ام

زان نور بی زوال که در پرده ی دل است
با آفتاب آنهمه روشن نگفته ام

این دشت و در به ذوق چه خمیازه می کشد
رمز جهان جیب به دامن نگفته ام

گلها به خنده هرزه گریبان دریده اند
من حرفی از لب تو به گلشن نگفته ام

موسی هم اگر شنیده هم از خود شنیده است
انی انا اللهی که به ایمن نگفته ام

آن نفخه ای کزو دم عیسی
بوی کنایه داشت مبرهن نگفته ام

پوشیده دار آنچه به فهمت رسیده ات
عریان مشو که جامه دریدن نگفته ام
ادامه مطلب

نصرت رحمانی

لرزید در عمیق آینه تصویر

لرزید در عمیق آینه تصویر
پر زد کلاغی از لب دیوار
بادی وزید و پنجره را بست
باران گرفت نرم
اندوه خیمه بست
با خویش مرد گفت
احساس می کنم
تا مرز بی نهایت
آنجا که انجماد
در روح هر روان شده ای جاریست
راهی دراز نیست
اما خدا اگرچه بزرگ است
و عادل و کریم
بی شک در انتظر لاشه ی من نیست
باری سخن دراز شد
از لابه لای زخم خرافات
میراث رفتگان
چرک آب باز شد
بهتر که بگذریم
ادامه مطلب

سید علی صالحی

به خدا خانه‌ی خودمان خوب است

به خدا اگر به قدر سر سوزنی
از سکوت باد بترسم!
سنجاقک‌های خسته از خواب درخت کناره گرفته‌اند
رفته‌اند پشت پرچين باغ هلو
دگمه بر پيراهن شب و شکوفه می‌دوزند.
دارد دير می‌شود
تو هم بيا برويم خانه‌ی خودمان
بالش‌های کهنه‌ی اين مسافرخانه
پر از زوزه‌های باد و
اضطراب بلدرچين است
ما هم می‌توانيم شب تب‌کرده‌ی دريا را تحمل کنيم
عطر عجيب همين شکوفه‌ها
خواه‌ناخواه … راه را بر عبور باد بی‌سواد خواهد بست.
بيا برويم خانه‌ی خودمان
هر چه باشد بهتر از بوی باد وُ
بالش‌های کهنه‌ی اين مسافرخانه است.
روی زمين می‌خوابيم
دفترِ ترانه‌های حافظ را زير سر خواهيم گذاشت،
صبح که از خواب فال و پياله برمی‌خيزيم
خانه پر از بوی می و عطر شکوفه خواهد شد.
اين همان مطلبی‌ست
که از سهمِ ساده‌ی همين زندگی به ما خواهد رسيد
حالا دست از دوختن اين دگمه‌های شکسته بردار
برايت پيراهن خوش‌رنگ قشنگی خريده‌ام
ول کن بيا برويم رو به نور چراغ بنشينيم
اينجا دعای روشن هيچ دختری برآورده نمی‌شود
به خدا خانه‌ی خودمان خوب است،
خانه‌ی خودمان خوب است

اکولالیا | #سیدعلی_صالحی

سهراب سپهری

خواهم آمد و پيامی خواهم آورد

روزی
خواهم آمد، و پیامی خواهم آورد
در رگ ها، نور خواهم ریخت
و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب!
سیب آوردم ، سیب سرخ خورشید

خواهم آمد ، گل یاسی به گدا خواهم داد
زن زیبای جذامی را ، گوشواره ای دیگر خواهم بخشید.
كور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ !
دوره گردی خواهم شد ، كوچه ها را خواهم گشت
جارخواهم زد: ای شبنم ، شبنم ، شبنم
رهگذاری خواهد گفت : راستی را ، شب تاریكی است،
كهكشانی خواهم دادش
روی پل دختركی بی پاست ، دب آكبر را بر گردن او خواهم آویخت.
ادامه مطلب

محمدعلی بهمنی

در دیگران می جویی ام اما…

در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست
اینسان نمی یابی ز من حتی نشان ای دوست

من در تو گشتم گم مرا در خود صدا می زن
تا پاسخم را بشنوی پژواك سان ای دوست

در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من
سردی مكن با این چنین آتش به جان ای دوست

گفتی بخوان خواندم اگر چه گوش نسپردی
حالا که لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست
ادامه مطلب

Olderposts

کپی رایت © 2017 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑