اکولالیا | آرشیو شعر جهان

برچسب اکولالیا (صفحه 1 از 6)

بیژن الهی

قصه

کلیدی در جوی خون افتاد
اینک دو درخت
از عمق سایه به آیین آینه می‌گروند
و کتاب آینه
از میان دو درخت
در سایه می‌چکد
و جوی خون خشکید
و کلید بخار شد
ادامه شعر

جان یوجل

عشق بی‌دلیل دوست داشتن است

عشق بی‌دلیل دوست داشتن است
بی‌سبب به کسی دل‌بستن است،
آب شدن است
به وقت نگریستن به چشمانش از درون
لرزیدن است
به وقت گرفتن دستانش با تمام وجود
حتی در آغوش نکشیدن است از شرم
ادامه شعر

یوسف هایال اوغلو

ما سه نفر بودیم / احمد کایا

از ساندکلاود بشنوید. (نیاز به فـیلـترشـکن دارد) 👇

«ما سه نفر بودیم» که به ترکی Biz üç kişiydik ، نام ترانه‌ای مشهور از یوسف هایال اوغلو ترانه‌سرا چپ‌گرای ترکیه است که آن را احمد کایا شاعر و خواننده و فعال مدنی و سیاسی ترکیه ای اجرا کرده است. در زیر شما می توانید ترجمه ی زیبای آن از خانم فرشته درویش وند را بخوانید.

ما سه نفر بودیم
بدر خان ، نازلی‌جان و من
سه دهان ، سه دل ، سه فشنگِ سوگند خورده
ناممان همچو بلایی بر کوه و سنگ‌ها نوشته شده بود
گناه سنگینی بر گردن،و تفنگی چلیپاوار آویخته بر سینه
انگشت بر ماشه و گوش در انتظار
پشتمان را به خاک امانت سپرده بودیم
دست‌هایمان را که از سرما می‌لرزید بر شوکران تلخ می‌مالدیم
و زیر لحافی از ستاره،به آغوش هم پناه می‌بردیم
ادامه شعر

اسماعیل خویی

با من بگو

با من بگو
وقتی که صدها
صد هزاران سال بگذشت ، آنگاه .
اما مگو هرگز
هرگز چه دور است ، آه
هرگز چه وحشتناک
هرگز چه بی‌رحم است
ادامه شعر

احمدرضا احمدی

یک بار دیگر برای همیشه نامت را به ما بگو

یک بار دیگر برای همیشه نامت را به ما بگو
بگو هنوز باران می بارد
و تو هنوز راه رفتن در باران را دوست داری

اکولالیا | #احمدرضا_احمدی

احمدرضا احمدی

از حدس و گمان‌های تو ویران نمی‌شوم

از حدس و گمان‌های تو ویران نمی‌شوم
مرا نام تو کفایت می‌کند
تا در سرما و بوران
زمان و هفته را نفی کنم
مرا
که می‌دانی
نه قایق است، نه پارو
بر تو خجسته باشد
گیلاس‌هایی را
که بر گیسوان آویخته‌ای
ادامه شعر

احمدرضا احمدی

شهری فرياد می زند

شهری فرياد می‌زند:
آری
كبوتری تنها
به كنار برج كهنه می‌رسد
می‌گويد:
نه.
بهار، از تنهایی، زبانی ديگر دارد
گل ساعت
مرگ روزها و اطلسی ها را
می‌گويد
اين آواز را چگونه به شهر رسانيم؟
كه آواز
در پشت دروازه‌های گمان
خواهد مرد
ادامه شعر

توماس ترانسترومر

این زوج در انتظار بی‌قرارشان

چراغ را خاموش می کنند
و حباب سپیدش لحظه ای سوسو می‌زند
پیش ازآنکه چون قرصی در لیوان ِ تاریکی حل شود
بعد پرواز می‌کنند
دیوارهای هتل به تاریکی ِآسمان پرتاب می‌شوند .
جزرو مد عشق فرونشسته و می‌خوابند
اما پنهان‌ترین فکرهایشان همدیگر را می‌یابند
مثل دو رنگ که روی برگی خیس
درنقاشی کودک دبستانی
به هم می‌رسند و با هم یکی می‌شوند.
تاریک و ساکت است
ادامه شعر

مارگوت بیکل

نقطه اوج فصل آخر زندگي

تا آن هنگام که فصل آخر
در کتاب زندگي انساني نوشته نشده
هر صفحه و هر تجربه اي مهيج است
همه چيز گشوده است و قابل تغيير
کسي که تنها
به فصل هاي قديمي و ورق خورده ي کتاب بيانديشد
نقطه اوج فصل آخر زندگي را
از دست مي دهد .

غاده السمان

هر بار که در آغوشم می‌کشی

هر بار که در آغوشم می‌کشی
باز باکره می شوم
و حس میکنم شب عروسی‌ام است

ادامه شعر

Olderposts

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑