اکولالیا | آرشیو شعر جهان

برچسب شاعران آمریکایی

سیلویا پلات

این زن کامل شده است

این زن کامل شده است
بر تن بی جانش
لبخند توفیق نقش بسته است
از طومار شب جامه ی بلندش
توهّم تقدیری یونانی جاری است.
پاهای برهنه ی او گویی می گویند:
تا اینجا آمده ایم دیگر بس است.
هر کودک مرده دور خود پیچیده است
ماری سپید
بر لب تنگی کوچکی از شیر
که اکنون خالی است.
زن آن دو را به درون خود کشید
ادامه شعر

ران ویلیس

تو به نور اختر باور داری

تو به نور اختر باور داری
که به دیدگان مهرورزان و
سخن­وران، دست نمی‌­تواند یازید؟
تو به مردمان شوریده سر باور داری؟
و به پروازی فراتر از سایه­‌ی خود
که نشاید به خاک، دست یابد؟
ادامه شعر

ریچارد براتیگان

مثل دری که به فراموشی لولا شود

مثل دری که به فراموشی لولا شود،
آرام آرام
از دیدم خارج شد،
و او زنی بود که دوستش داشتم.
اما چه بسیار شب ها که
مثل گوزنی مکانیکی در میان نوازش‌های من می‌خوابید
و من در سکوت آهنی رویاهای او
درد کشیدم
ادامه شعر

امیلی دیکنسون

قلب! ما او را فراموش می کنیم

قلب! ما او را فراموش می کنیم
تو و من، امشب!
تو باید حرارتش را فراموش کنی
و من روشنایی اش را
وقتی فراموشش کردی
لطفا به من بگو
عجله کن
اگر تاخیر کنی
ممکن است باز هم به یادش بیاورم
ادامه شعر

چارلز بوکوفسکی

لطفا با من گریه کن

چیزهایی هستند که می‌توانند مرا له کنند
مثل صورت‌های بی‌روح
مثل پاکت‌ها
مثل کلوچه‌ها
مثل زن‌های اجیر شده
مثل کشورهایی که ادعای عدالت می‌کنند
مثل آخرین بوسه و اولین بوسه،
مثل دست‌هایی که زمانی عاشق تو بودند
و تو این‌ها را می‌دانی،
لطفا با من گریه کن
ادامه شعر

ریچارد براتیگان

اما انتظار ارزشش را داشت

انگار
سالها طول کشید
که دسته یی بوسه
از دهانش بچینم
و در گلدانی به رنگ سپید
در قلبم
بکارم
اما
انتظار
ادامه شعر

چارلز بوکوفسکی

سالمندان را دوست داشتم

سالمندان را دوست داشتم
اما سالمندی را نه
پیری همه چیز را از آدم میگرفت
از حافظه گرفته تا قوای جنسی
میدانی که دیگر آخر خطی
فعل هایت همه ماضی میشوند
تقریبا مانند میزبانی هستی که دوست دارد آزاد باشد
اما در عین حال میداند که به زودی کسی زنگ در را خواهد زد
منتظر مرگ بودن
بدتر از خود مرگ است

اکولالیا | #چارلز_بوکوفسکی

چارلز بوکوفسکی

مشکل مشروبات الکلی

زمانی که برای خود مشروب میریختم ، اندیشیدم
که مشکل مشروبات الکلی در این است
زمانی که اتفاق بدی میفتد
مینوشی تا فراموش کنی
زمانی که اتفاق خوبی میفتد
مینوشی تا جشن بگیری
و زمانی که هیچ اتفاقی نیفتاده
مینوشی تا اتفاقی بیفتد

اکولالیا | #چارلز_بوکوفسکی

چارلز بوکوفسکی

همیشه کسی در اتاق کناری هست

همیشه کسی در اتاق کناری هست
که کنار دیوار فال‌گوش می‌ایستد
همیشه کسانی در اتاق کناری هستند
کسانی در حیرت این‌که شما آن‌جا بدون آن‌ها
چه‌ می‌کنید
همیشه کسی در اتاق کناری هست
کسی که فکر می‌کند شما به کس دیگری فکر می‌کنید
یا کسی که فکر می‌کند برای شما هیچ‌کس اهمیت ندارد
به‌جز خودتان در آن اتاق دیگر
همیشه کسانی در اتاق کناری هستند
کسانی که دیگر برای‌شان مهم نیستید
به‌همان اندازه که قبلن برای‌شان مهم بودید
ادامه شعر

شل سیلور استاین

تو تاریكی زیر نور ماه راه افتادیم

تو تاریكی زیر نور ماه راه افتادیم
تا گنج رو پیدا كنیم
از هفت تا بیابون گذشتیم
از هفت تا دریا
از هفت آسمون،
اما نمی دونم چرا تو تاریكی راه افتادیم؟
چون صبح كه شد،
هیچی پیدا نكردیم
فقط گم شده بودیم !
اصلاً نمی دونم كی مجبورمون كرده بود تو تاریكی راه بیفتیم؟

اکولالیا | #شل_سیلور_استاین

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑