اکولالیا | آرشیو شعر جهان

برچسب شاعران زن

آنا آخماتووا

اگر تو بیایی و به در بزنی

به خود یاد دادم که عاقل باشم و ساده زندگی کنم
به آسمان بنگرم و خدا را شکر گویم
دم غروب انقدر راه بروم
که خسته شوم و جان نداشته باشم به دلواپسی ها گوش دهم.
وقتی برگهای گیاه روییده در مسیل رود خش خش می کنند
و میوه های زرد و سرخ سماق کوهی بر زمین می افتند
در باب ویرانی زندگی، زوال و زیبایی
شعرهای شاد بگویم.
آن وقت به خانه که باز گردم
گربه ای پشمالو کف دستم را لیس می زند و خرخر می کند
از برجک کارخانه چوب بری در کناره دریاچه
ادامه شعر

رزه آوسلندر

پرنده یخ پر ریخته است

پرنده یخ پر ریخته است
نسیم جان‌بخش
پرندگان نوشکفته را با خود می‌آورد

در خاطر ما
گل‌ها همه با هم
به خواب زمستانی رفته بودند
حالا اما بیدار می‌شوند
و ما باغیم
در جهانی که چشم باز می‌کند

در قراری سبز
بین گل و درخت
قلب یاس ما
باز می‌تپد
و شکوه درخت
با نمایش پرتره شکیبای گیاهان
می‌شکفد
ادامه شعر

کریستینا روزتی

مرا به یاد آور

مرا به یاد آور
آن‌گاه که خواهم رفت
آن‌گاه که به سرزمین سکوت خواهم رفت
آن‌گاه که دستان تو دیگر
جایی برای آرمیدن من نخواهد بود
نه
دیگر هیچ‌گاه بر نخواهم گشت
برای بودن ، در کنار تو
مرا به یاد آور
آن‌گاه که روزها از پس روزها نمی‌آیند
مرا به یاد آور
آن‌گاه که در باره‌ی نقشه‌هایی می‌گویی
که برای آینده‌مان کشیده‌ای
می‌دانی که اکنون دیر است
برای گفت‌وگو کردن
برای دعا خواندن
غمگین نباش
ادامه شعر

آنا آخماتووا

در دل من خاطره‌ای است

در دل من ، خاطره‌ای است
مثل سنگی سفید در دل دیوار
مرا با آن سر جنگ نیست ، توان جنگ نیست
خاطره سرخوشی و ناخوشی من است
هر که به چشمانم بنگرد
نمی‌تواند که آن را نبیند
نمی‌تواند که به فکر ننشیند
نمی‌تواند خاموش و غمین نگردد
توگویی به قصه‌ای تلخ گوش داده باشد
ادامه شعر

ویسلاوا شیمبورسکا

هیچ چیز نمی‌تواند دو بار اتفاق بیفتد

هیچ چیز نمی‌تواند دو بار اتفاق بیفتد
و اتفاق نخواهد افتاد
درنتیجه ناشی
به دنیا آمده ایم
و خام خواهیم رفت
حتی اگر کودن ترین شاگرد مدرسه ی دنیا می بودیم
هیچ زمستانی یا تابستانی را تکرار نمی کردیم
هیچ روزی تکرار نمی شود
هیچ شبی ، دقیقاً مثل شب پیش نیست
هیچ بوسه‌ای ، مثل بوسه‌ی قبل نیست
و نگاه قبلی مثل نگاه بعدی
ادامه شعر

آنا آخماتووا

او در این دنیا سه چیز را دوست داشت

او در این دنیا سه چیز را دوست داشت:
دعای شامگاهی؛
طاووس سفید؛
و نقشه رنگ پریده آمریکا.
و سه چیز را دوست نداشت:
گریه کودکان؛
مربای تمشک با چائی؛
و پرخاشجویی زنانه
و من همسر او بودم

اکولالیا | #آنا_آخماتوا

غاده السمان

عشق تو را من اختراع کردم

عشق تو را من اختراع کردم
تا در زیر باران بدون چتر نباشم
پیام های دروغین
از عشق تو برای خودم فرستادم!
عشق تو را اختراع کردم
چونان کسی که در تاریکی
تنها می خواند، تا نترسد!

اکولالیا | #غاده_السمان

کپی رایت © 2020 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑