اکولالیا | آرشیو شعر جهان

برچسب شاعران عرب (صفحه 1 از 5)

نزار قبانی

نزار قبانی

آتش بس

در شعر
چیزی با نام آتش بس وجود ندارد
مرخصی تابستانی وجود ندارد
مرخصی استعلاجی وجود ندارد
مرخصی اداری وجود ندارد
باید در معرکه حاضر باشی
تا آخرین قطره از خونت
یا آن که جا بزنی و از بازی بیرون بروی !

نزار قبانی

نزار قبانی

وقتی که تو را دوست می‌دارم

وقتی که تو را دوست می‌دارم
بارانی سبز می‌بارم
بارانی آبی
بارانی سرخ
بارانی از همه رنگ.
از مژگانم گندم می‌روید
انگور
انجیر
ریحان و لیمو.
ادامه شعر

محمود درویش

محمود درویش

بر خوابت دست می‌کشم

به ظرافت
بر خوابت دست می‌کشم
نام تو، رؤیای من است
بخواب
شب، درختانش را رو می‌پوشاند و
بر زمینش، با زبردستی یک استاد در غیب شدن
چرت کوتاهی می‌زند
بخواب
تا در قطره‌های نوری شناور شوم
که از ماه آغوش‌ گرفته‌ام می‌چکد

گیسوانِ تو بر فراز مرمر
خیمۀ اوست که بی‌حواس خوابش برده و رؤیایی‌اش نیست
تو را دو کبوتر روشناست
از شانه‌هایت تا بابونۀ خواب
بخواب
بر و در خودت
یک به یک بر تو در می‌گشایند،
آرام آسمان و زمین بر تو!
ادامه شعر

محمود درویش

محمود درویش

آه نگهبانان خسته نیستید

آه،نگهبانان،
خسته نیستید آیا؟
از جست‌و‌جوی نور
در نمکزار ما

خسته نیستید آیا؟
از جست‌وجوی آتش گل سرخ
در زخم‌های ما

آه، نگهبانان،
خسته نیستید آیا؟

اکولالیا | #محمود_درویش

محمود درویش

محمود درویش

من یک زن‌ام، نه بیشتر نه کمتر

دوست دارم دوستم بدارند
همانی که هستم
نه مثل یک عکس رنگی بر
روی کاغذ و یک ایده
پرداخت‌شده توی شعری به قصد دلالی…

من جیغ لیلا را از دورها می‌شنوم
از اتاق خواب: ترکم نکن!
اسیر قافیه‌ی شب‌های قبیله‌ای
مرا چون سوژه‌ای به آن‌ها نسپار
من یک زن‌ام، نه بیشتر نه کمتر.
ادامه شعر

سعاد الصباح

سعاد الصباح

شبی با نامه‌هایت

امشب به ذهنم رسید نامه‌های قدیمی را باز کنم و بخوانم
نمی‌دانستم دارم با آتش بازی می‌کنم و با دست خودم قبرم را می‌کَنم!
بعد از یک دقیقه انگشتانم آتش گرفت.
بعد از دو دقیقه چراغ مطالعه‌ام شعله ور شد
بعد از سه دقیقه روتختی‌ام آتش گرفت
بعد از پنج دقیقه لباس خوابم سوخت و تنها تلّی از خاکستر از من بر جای ماند
نمی‌دانستم نامه‌های عاشقانه ممکن است به بمب‌های ساعتی تبدیل شوند که با دست زدن منفجر می‌شوند.
نمی‌دانستم جملات عاشقانه ممکن است شبیه چوبه‌ی دار شوند، نمی‌دانستم ممکن است آدم با خواندن نامه‌های عاشقانه‌اش زندگی کند و با بازخوانی اشان بمیرد…!
ادامه شعر

سهام الشعشاع

سهام الشعشاع

برای داشتن تو

به خوابم اگر نیایی به همه خواهم گفت
خورشید را که روی زمین راه می رفت
خواهم گفت: اقیانوسها را که به دست گرفته بودی
و باچشمانت چگونه شب را روز می کردی
برای داشتن تو
اگر بخواهی خنجر به گلو می گیرم
وعید عشاق را رقم خواهم زد
می خواهم خنجرت گلویم را پاره کند
بی آنکه خدا دلش بسوزد
برای داشتن تو
پای پیاده خط استوا را خواهم دوید
تمام صحراهای دور و نزدیک
می خواهم به نام تو جهان را نشانه بگذارم
ادامه شعر

نزار قبانی

نزار قبانی

دوستت دارم تا آسمان اندکی فراتر رود

۱۴
بانوی من !
همه چیز در کما رفته است
ماهواره ها بر ماه شاعران فائق شده اند
و ماشین حساب ها
بر غزل غزل ها
و بر اشعار لورکا و مایا کوفسکی و پابلو نرودا
۱۵
می خواهم دوستت بدارم خاتون من !
پیش ازآن که قلب من قطعه ای یدکی گردد
که در داروخانه ها موجود است
از آنها که پزشکان قلب “کلیولند” می سازند
مثل تولید کفش !
ادامه شعر

سوزان علیوان

سوزان علیوان

کاش ابر بودم

کاش ابر بودم
تا بگرید
به جای چشمان تو

اکولالیا | #سوزان_علیوان
ترجمه از #زهرا_ابومعاش

سوزان علیوان

سوزان علیوان

گل مرگ

گلی که
از دل خاک شکفته می‌شود
عطر مرده هایمان را با خود دارد

اکولالیا | #سوزان_علیوان
ترجمه از #زهرا_ابومعاش

Olderposts

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑