اکولالیا | آرشیو شعر جهان

برچسب شعر ترکیه (صفحه 1 از 10)

جان یوجل

این هم چنان عشقی است

پشتم
می‌رود و می‌آید
نفس‌های خیس عریانت
ما نمی‌خوابیم که
زندگی هم نمی‌کنیم حتی
مسابقه می‌دهیم فقط
تا کداممان اول
مرگ را خواهد کشت؟!

اکولالیا | #جان_یوجل
ترجمه از #مجتبی_ارس

جان یوجل

عشق بی‌دلیل دوست داشتن است

عشق بی‌دلیل دوست داشتن است
بی‌سبب به کسی دل‌بستن است،
آب شدن است
به وقت نگریستن به چشمانش از درون
لرزیدن است
به وقت گرفتن دستانش با تمام وجود
حتی در آغوش نکشیدن است از شرم
ادامه شعر

ناظم حکمت

امید / ناظم حکمت

جنازه‌ام زیر چکمه‌های شما نمی‌ماند
برمی‌خیزد
شما را قدرت آن نیست که زمین گیرم کنید
تابوت من روان نمی‌شود روی دست‌ها
و پله‌ها برای رسیدن به من کوتاهند.

ستاره‌ای می‌شوم
خورشید،ماه
با باران می‌بارم و
جهان از گل‌های کوچکم سرشار می‌شود
فریادی می‌شوم شاد
بر لبان کودکان خیزان در برف
و حبابی بر سینه‌ی آسفالت.

و شما در سطل زباله‌اید
مثل همیشه‌ی زمان.
ادامه شعر

اورهان ولی

مفت و مجانی زندگی می‌کنیم

مفت و مجانی زندگی می‌کنیم، مجانی؛
هوا مجانی، ابر مجانی؛
دره و تپه مجانی؛
باران و گِل و لای مجانی؛
بیرون اتوموبیل‌ها،
درب سینماها،
ویترین مغازه‌ها مجانی؛
اما نان و پنیر مجانی نیست
ادامه شعر

اورهان ولی

اما توان گفتنش را ندارم

اگر گریه کنم صدایم را خواهید شنید،
لا به لای مصراع‌های شعرم؛
آیا می‌توانید لمس کنید،
اشک‌هایم را،
با دست‌هایتان؟

از زیبایی ترانه‌ها وُ
بی کفایت بودن کلمه‌ها
بی خبر بودم،
پیش از آن که به این درد دچار شوم.
ادامه شعر

اورهان ولی

درخت زیبای من

در محله ی ما
اگر غیر از تو درختی بود
نمی‌توانستم اینقدر دوستت داشته باشم.
اما اگر تو
به همراه ما
لی‌لی بازی بلد بودی
تو را بیشتر دوست می‌داشتم.
ادامه شعر

اورهان ولی

همه چیز ناگهان اتفاق افتاد

همه چیز ناگهان اتفاق افتاد
ناگهان نور خورشید زمین را روشن کرد؛
ناگهان آسمان پدیدار شد؛
آبی ناگهان.
همه چیز ناگهان اتفاق افتاد؛
ناگهان بخار از خاک بلند شد؛
ناگهان درخت جوانه زد، شکوفه روئید.
ناگهان میوه رسید.
ادامه شعر

اسکندر کوچک

عروسک باربی

چشم پوشیده ام از عشق،
به جای عکس توی شناسنامه ام
تکه ی شکسته ی آینه ای چسبیده است

روی شانه های بچه ها،
گروه های بازی زردآلویی شکل را می بینم
و آن مرد معصوم را
که می خواستی داخل هفده سالگی ات بگنجانی اش
لبخند باران گونه ات را
شاید در چهره ی نرم افزارهای جاسوسی تکرار کرده ام
ادامه شعر

اسکندر کوچک

اگر بمیرم

اگر بمیرم، جعبه ی سیاهم را پیدا نخواهند کرد
و نه ظرافت عشقی وُ
نه تعبیر خیالی
عمر کوتاهم،
همیشه عطر گل های باد را خواهد داد!

گویی از تشییع جنازه ی مگسی برگشته ام
آنقدر مستم که بوی کونیاک گرفته ام
همین تازگی ها جسد باران را از دریا بیرون کشیده اند
امروز، روزی ناپالمی* از فصل بهار است

آیا گلایل های دهکده های کوهستانیِ صبرِ آتشینم،
فقط در چهچهه ی حسرت ات زندگی خواهند کرد؟
کودکی ام بسیار در جستجوی حقیقت رازت خواهد بود
صورتم، آمیب گربه ای است
که اگر بمیرم، به خودی خود تکثیر خواهد شد!
ادامه شعر

اورهان ولی

آنهایی که تنها هستند

نمی‌دانند آنهایی که تنها نیستند،
سکوت چگونه انسان را به هراس می‌اندازد؛
انسان چگونه با خودش حرف می‌زند،
کسی که در حسرت یک دل است،
چگونه به سمت آینه‌ها می‌دود،
نمی‌دانند.

اکولالیا | #اورهان_ولی
ترجمه از #مجتبی_نهانی
از کتاب ترانه‌ی پشت بام‌ها و دودکش‌‌ها

Olderposts

کپی رایت © 2018 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑