اکولالیا | آرشیو شعر جهان

برچسب شعر ترکیه (صفحه 1 از 12)

اوزدمیر آصف

شهری که در آن زندگی می‌کنی

برای من باز بگذار،
درهای شهری را
که در آن زندگی می‌کنی
چیزهایی که
برای تو خواهم گفت،
تنها با سخن گفتن از آنها
به اتمام نمی‌رسد

سال‌هاست از زندگی من،
لحظه‌هایی را دزدیده‌ای
که تمام‌شان
با نام تو یکی شده بودند

ادامه شعر

آتیلا ایلهان

تو اگر هنوز استانبولی

تو اگر هنوز استانبولی
و من اشتباه نمی‌کنم
زیر بغل
کتابی قدیمی دارم
که برای ماهی گیران سیسیل و کارگران مارسی خواهم خواند

تو اگر هنوز استانبولی
و من هنوز گول نامردان گل به سینه را نمی‌خورم
باز هم گوش به فرمان توام

ادامه شعر

آتیلا ایلهان

وگرنه باران مرا با خود خواهد برد

دستم را بگیر، وگرنه خواهم افتاد
وگرنه ستاره‌ها
یکی‌یکی سقوط خواهند کرد
اگر شاعرم، اگر مرا می‌شناسی
پس می دانی که از باران می‌ترسم

اگر چشم هایم را به یاد می‌آوری
دستم را بگیر، وگرنه خواهم افتاد
وگرنه، باران مرا با خود خواهد برد

شبانه، صدایی اگر شنیدی
این منم که سرآسیمه
از باران می‌گریزم

ادامه شعر

آیتن موتلو

بیا پیدا کن مرا

بیا
پیدا کن مرا
در لحظه غایبی که به جستجوی کسی
به یاد کسی نبوده‌ای

مرا در خویش رها کن
وآنگاه مرا در جنگلی تاریک گم کن
و بی درنگ پیدا کن
قبل از آن زمان صفر

بگذار تا در تاریکی خیس گره‌های کور
یا در بوی شفافیت منتشر شده از گل زنبق روشنایی
گره روزهای رنجیده تو را باز کنم
ادامه شعر

جمال ثریا

اگر یکبار دیگر اسم او را بنویسی

خم شدم آرام
دم گوش قلمم
و به او گفتم
اگر یکبار دیگر اسم او را بنویسی
تو را هم می شکنم

اکولالیا | #جمال_ثریا
ترجمه از #سینا_عباسی_هولاسو

آیتن موتلو

شب با من مهربانی کن

شب، دروغی به من بگو
دروغی که با هزارتوها، مفصل‌ها و روشنایی هستی‌بخش
زخم‌های مرا بشوید.

می‌دانم که از گریزها
خلاء
دلبستگی
پرتگاه
عشق هستی یافته از موسیقی
فقط واژه‌ها باقی مانده است

آینه‌ای که در آن نقصان یافته‌ام در هر نگاه من
گل شکفته شده بر تنه گمشده ما*
در آستانه عبور از خوابی بلورین است
نسیم خم شده از آتش
تو
یادم کنید
ادامه شعر

آیتن موتلو

گلی آبی رنگ برای تو برگزیدم

گلی آبی رنگ برای تو برگزیدم
از سمفونی امواج مرده بر ساحل
از سوخته بلورین مدار جغرافیایی دره
از رطوبت کلاله ذرت
از بوهای شیرین برگهای پوسیده
از ترانه‌های حزن آلود صدف‌های دریایی

تا با آخرین نفس گلی پژمرده
شرح پریشانی قلبم را
با تو حکایت کنم

آه، غنودن بدون در آغوش کشیدن تو
بدون تماشای سر تو بر بالش من
چه گردابی خواهد شد
وقتی که به خوابی عمیق فرو می‌روی
ادامه شعر

ناظم حکمت

می‌خواهم قبل از تو بمیرم

می‌خواهم قبل از تو بمیرم
فکر می‌کنی آنکه بدنبال رفته‌ای می‌آید
آن را که رفته است می‌یابد؟
من فکر نمی‌کنم
بهتر است بسوزانی‌ام
و داخل یک بطری
روی بخاری اتاق‌ات بگذاری
بطری، شیشه‌ای باشد
شیشه‌ی شفاف و تمیز
تا بتوانی مرا داخل‌اش ببینی
فداکاری‌ام را می‌فهمی؟
از خاک شدن گذشتم
از گل شدن گذشتم
تنها بخاطر کنارت ماندن
ادامه شعر

آیتن موتلو

اینک معاشقه بسر آمد

اینک معاشقه بسر آمد
شب مانند مرگ ادامه دارد
می‌گویی، عشق سرزمینی است که هنوز پای کسی بدان نرسیده
هر چه دورتر بروی از تنش بیرون نمی‌شوی
از خویش بیرون نمی‌شوی هر چه بدان نزدیک شوی

در سکوت به صدای ناقوس‌های شب گوش می‌دهم
ناقوس‌ها مانند زخمی باز می‌نوازند
حیوانات در طنین ناقوس‌ها تیر می‌خورند

هرچه از تو دور می‌شوم از تو بیرون نمی‌شوم
هر چه به تو نزدیک می‌شوم به تو نمی‌رسم

در چشمان تو
تن وحشت زده اندوه را نوازش می‌کنم
تا کجا جاری می‌شود
تا کدام دریای مرده
خون آن مروارید جدا شده از صدف
می‌دانم
ادامه شعر

آیتن موتلو

تو رفتی ای عشق

ترانه نسیم خاموش شد
روشنای درخت غان پاک شد
گل میخک دیگری بر شامگاه انتحار افتاد
تو رفتی

دیگر برای همیشه رفتی
دیگر کدام گل ختمی در بوستانهای این شهر به شکوفه خواهد نشست؟
در دل نحیف و بی‌رمق شب
انتظار را نیز با خود بردی

رفتی
کدام خواب ساکت با تو رفت؟
کدام خواب تسلی خواهد داد؟
شبی را که بر بالش من فراموش کردی
دشنه‌ای در روحم شکست
ای عشق
نگهبان من باش
ادامه شعر

Olderposts

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑