اکولالیا | آرشیو شعر جهان

برچسب شعر عرب (صفحه 2 از 8)

نزار قبانی

نزار قبانی

نگران نباش

نگران نباش شیرین‌ترین زنان
تا در شعر من… در واژه هایم زندگی می‌کنی
شاید پیر ماه و سال شوی
اما در اشعارم همچنان جوان خواهی ماند
ادامه شعر

نزار قبانی

نزار قبانی

بدون عشق تو زيبا نخواهم بود

بگو دوستت دارم تا زيبائيم افزون شود
که بدون عشق تو زيبا نخواهم بود
بگو دوستت دارم تا سر انگشتانم
طلا شده، و پيشانيم مهتابي گردد
بگو و ترديد نكن
که بعضي از عشق ‌ها قابل تأخير نيستند
اگر دوستم بداري تقويم را تغيير خواهم داد
فصل‌ هايي را حذف نموده
يا فصل‌ هايي را به آن اضافه خواهم کرد
و زمان گذشته را به پايان خواهم رساند
ادامه شعر

نزار قبانی

نزار قبانی

برای‌ گریختن‌ به‌ سوی‌ تو می‌نوشم‌

خنجر گداخته‌ی‌ ودکا بر زبان من‌
تو در هر قطره‌ حضور داری‌
امشب‌ را بی‌خیال‌ نوشیدم‌
مانند روس‌ها
که‌ آتش‌ می‌نوشند
بی‌که‌ بسوزند
من‌ اما باختم‌
چون‌ با دو آتش‌ طرف‌ بودم‌
ودکا
و
تو

ناتاشا گارسون‌ بود
من‌ تو را ناتاشا صدا می‌زنم‌
می‌خواهم‌ با من‌
چون‌ کبوتری‌ بر یخ‌های‌ میدان‌ سرخ‌
پرواز کنی‌
ادامه شعر

نزار قبانی

نزار قبانی

این نامه ی آخر است

این نامه ی آخر است
پس از آن نامه یی وجود نخواهد داشت
این واپسین ابر پر باران خاکستری ست
که بر تو می بارد
پس از آن دیگر بارانی وجود نخواهد داشت

این جام آخر شراب است بانو
و دیگر نه از مستی خبری خواهد بود
نه از شراب

آخرین نامه ی جنون است این
آخرین سیاه مشق کودکی
دیگر نه ساده گی کودکی را به تماشا خواهی نشست
نه شکوه جنون را

دل به تو بستم گل یاس ِ دلپذیر
چون کودکی که از مدرسه می گریزد
و گنجشک ها و شعرهایش را
در جیب شلوارش پنهان می کند
ادامه شعر

نزار قبانی

نزار قبانی

وقتی بر زنی عاشقم

وقتی عاشقم
حس می کنم سلطان زمانم
و مالک زمین و هر چه در آن است
سوار بر اسبم به سوی خورشید می رانم

وقتی عاشقم
نور سیالی می شوم
پنهان از نظر ها
و شعر ها در دفتر شعرم
کشتزارهای خشخاش و گل ابریشم می شوند

وقتی عاشقم
آب از انگشتانم فوران می کند
و سبزه بر زبانم می روید
وقتی عاشقم
زمانی می شوم خارج ازهر زمان
ادامه شعر

جبران خلیل جبران

جبران خلیل جبران

بهار من کجایی

بهار من کجایی؟
کجا عطر خود را پراکنده‌ای؟
کجا گام برمی‌داری
و در کدام آسمان سرت را بلند می‌کنی
تا دلت را بگشایی؟
آه ای گل نخستین بهار من
کجا رفته‌ای ؟
آیا هرگز به سوی من باز می‌گردی؟
و آیا نفس‌های بی‌قرار ما بار دیگر
تا آسمان بالا خواهد رفت؟
ادامه شعر

جبران خلیل جبران

جبران خلیل جبران

تو به من اطمینان می دهی كه فردایی وجود دارد

ای كاش می توانستم بگویم
كه با من چه می كنی
تو جانی در جانم می آفرینی
تو تنها سببی هستی
كه به خاطر آن
روزهای بیشتر
شب های بیشتر
و سهم بیشتری
از زندگی می خواهم
تو به من اطمینان می دهی
كه فردایی وجود دارد
ادامه شعر

جبران خلیل جبران

جبران خلیل جبران

من در رویای تو شعر خواهم گفت

هنوز بدرود نگفته ای ، دلم برایت تنگ شده است
چه بر من خواهد گذشت
اگر زمانی از من دور باشی
هر وقت که کاری نداری انجام دهی
تنها به من بیاندیش
من در رویای تو شعر خواهم گفت
شعری درباره چشم هایت
و دلتنگی

اکولالیا | #جبران_خلیل_جبران

جبران خلیل جبران

جبران خلیل جبران

راه عشق سخت است و دشوار

راه عشق سخت است و دشوار
هنگامی که عشق تو را به اشارتی فرا میخواند
رهرو عشق باش
عاشق شو
تیغ‌های نهفته عشق تو را خسته می‌کند
نوای عشق چنان تند باد شمال در باغ
رویاهای تو را آشفته می‌کند
اما عاشق شو

اکولالیا | #جبران_خلیل_جبران

جبران خلیل جبران

جبران خلیل جبران

تو روز دیگری هستی

امروز به پایان میرسد
از فردا برایم چیزی نگو
من نمیگویم :
فردا روز دیگریست
فقط میگویم :
تو روز دیگری هستی
تو فردایی
همان که باید به خاطرش زنده بمانم

اکولالیا | #جبران_خلیل_جبران

Olderposts Newerposts

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑