اکولالیا | آرشیو شعر جهان

برچسب نزار قبانی (صفحه 2 از 5)

نزار قبانی

نزار قبانی

چشمان تو

چشمان تو چون شب بارانی
کشتی‌های من غرقه در آن
نوشته هایم در آن از خاطر رفته‌اند
آیینه‌ها حافظه ندارند

اکولالیا | #نزار_قبانی

نزار قبانی

نزار قبانی

کتاب دستان تو

کتاب دستان تو امپراتور کتابهاست
با شعرهایی آراسته به طلا
ومتن هایی با تار وپود زر
با رودخانه های شراب
و رود ترانه و طرب!
دستانت بستری از پر
که هنگام غلبه ی خستگی
برآن پلک می بندم.
دستانت ، ذات شعرند در فرم و معنا
بی دستانت
نه شعر بود ،نه نثر
نه چیزی که به آن ادبیات می گویند !
ادامه شعر

نزار قبانی

نزار قبانی

بدون عشق تو زيبا نخواهم بود

بگو دوستت دارم تا زيبائيم افزون شود
که بدون عشق تو زيبا نخواهم بود
بگو دوستت دارم تا سر انگشتانم
طلا شده، و پيشانيم مهتابي گردد
بگو و ترديد نكن
که بعضي از عشق ‌ها قابل تأخير نيستند
اگر دوستم بداري تقويم را تغيير خواهم داد
فصل‌ هايي را حذف نموده
يا فصل‌ هايي را به آن اضافه خواهم کرد
و زمان گذشته را به پايان خواهم رساند
ادامه شعر

نزار قبانی

نزار قبانی

تو زني دشواري زني نانوشتني

چيزي که در دوست داشتنت
بيش تر عذابم مي دهد
اين است که گر چه مي خواهم
اما طاقت بيش تر دوست داشتنت را ندارم
و آن چه در حواس پنج گانه ام
به ستوهم مي آورد
اين است که آن ها پنج تا هستند ، نه بيش تر

زني استثنائي چون تو را
احساساتي استثنائي بايد
که بدو تقديم کرد
و اشتياقي استثنائي
و اشک هايي استثنائي
زني چون تو استثنائي را کتاب هايي بايد
که ويژه او نوشته شده باشند
و اندوهي ويژه
و مرگي که تنها مخصوص و به خاطر او باشد
تو زني هستي متکثر
در حالي که زبان يکي است
چه مي توانم کرد
تا با زبانم آشتي کنم
ادامه شعر

نزار قبانی

نزار قبانی

برای‌ گریختن‌ به‌ سوی‌ تو می‌نوشم‌

خنجر گداخته‌ی‌ ودکا بر زبان من‌
تو در هر قطره‌ حضور داری‌
امشب‌ را بی‌خیال‌ نوشیدم‌
مانند روس‌ها
که‌ آتش‌ می‌نوشند
بی‌که‌ بسوزند
من‌ اما باختم‌
چون‌ با دو آتش‌ طرف‌ بودم‌
ودکا
و
تو

ناتاشا گارسون‌ بود
من‌ تو را ناتاشا صدا می‌زنم‌
می‌خواهم‌ با من‌
چون‌ کبوتری‌ بر یخ‌های‌ میدان‌ سرخ‌
پرواز کنی‌
ادامه شعر

نزار قبانی

نزار قبانی

وقتی بر زنی عاشقم

وقتی عاشقم
حس می کنم سلطان زمانم
و مالک زمین و هر چه در آن است
سوار بر اسبم به سوی خورشید می رانم

وقتی عاشقم
نور سیالی می شوم
پنهان از نظر ها
و شعر ها در دفتر شعرم
کشتزارهای خشخاش و گل ابریشم می شوند

وقتی عاشقم
آب از انگشتانم فوران می کند
و سبزه بر زبانم می روید
وقتی عاشقم
زمانی می شوم خارج ازهر زمان
ادامه شعر

نزار قبانی

نزار قبانی

من عاشقی معاصرم

از عشق ورزی در پرده
وبازی کردن نقش عشّاق کلاسیک
خسته شده ام
می خواهم پرده را بالا بزنم
سناریو را پاره کنم
و مقابل همه داد بزنم
من عاشقی معاصرم
و به کوری چشم روزگار
معشوق من تویی
ادامه شعر

نزار قبانی

نزار قبانی

می‌خواهم تو را دوست بدارم

می‌خواهم تو را دوست بدارم بانوی من
تا سلامتم را بازیابم
و سلامت کلماتم را
و از کمربند آلودگی که بر دلم پیچیده است به‌درآیم
که زمین بی‌تو دروغی‌ست بزرگ
و سیبی‌ست گندیده.
می‌خواهم تو را دوست بدارم
تا به کیش یاسمن برآیم
و آینه،بنفشه را بجاآرم
و از تمدن شعر به دفاع برخیزم
و از کبودی دریا و سبز شدن بیشه‌ها.

می‌خواهم تو را دوست بدارم
تا اطمینان یابم که بیشه‌های نخل در چشمان تو همچنان درسلامت‌اند
و لانه‌های گنجشکان میان نارهای سینه‌ات همچنان در سلامت‌اند
و ماهیان شعر که در خونم شناورند همچنان در سلامت‌اند.
ادامه شعر

نزار قبانی

نزار قبانی

دوباره باران گرفت

دوباره باران گرفت
باران معشوقه‌ی من است
به پیش بازش در مهتابی می‌ایستم
می‌گذارم صورتم را و
لباسهایم را بشوید
اسفنج وار
باران یعنی برگشتن هوای مه آلود شیروانی‌های شاد!
باران یعنی قرارهای خیس
باران یعنی تو برمی‌گردی
شعر بر می‌گردد
پاییز به معنی رسیدن دست‌های تابستانی توست.
پاییز یعنی مو و لبان تو
دست‌کش‌ها و بارانی تو
و عطر هندی‌ات که صد پاره‌ام می‌کند.
ادامه شعر

نزار قبانی

نزار قبانی

با کدام زبان صدایم می زنی

تو با کدام زبان صدایم می زنی
سکوت تو را لمس می کنم
به من که نگاه می کنی
به لکنت می افتم
زبان عشق سکوت می خواهد
زبان عشق واژه ای ندارد
غربت ندارد
حضور تو آشناست
از ابتدای تاریخ بوده است
در همه زمانه ها خاطره دارد
تو با کدام زبان سکوت می کنی
ادامه شعر

Olderposts Newerposts

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑