اکولالیا | آرشیو شعر جهان

برچسب کوچه باغ شعر (صفحه 1 از 3)

اسماعیل خویی

خود خواه

مرا این بس که از خود گم نباشم
برای خود کس دوم نباشم
چو خود خواهم تمام مردمان را
تو می گویی که از مردم نباشم

اکولالیا | #اسماعیل_خویی

احمدرضا احمدی

یک بار دیگر برای همیشه نامت را به ما بگو

یک بار دیگر برای همیشه نامت را به ما بگو
بگو هنوز باران می بارد
و تو هنوز راه رفتن در باران را دوست داری

اکولالیا | #احمدرضا_احمدی

احمدرضا احمدی

من بسیار گریسته‌ام

من بسیار گریسته‌ام
هنگامی که آسمان ابری است
مرا نیت آن است
که از خانه بدون چتر بیرون باشم
من بسیار زیسته‌ام
اما اکنون مراد من است
که از این پنجره برای باری
جهان را آغشته به شکوفه‌های گیلاس بی هراس
بی محابا ببینم
ادامه شعر

حسین منزوی

خورشید عاشق توست

وقتی که تو روز آفتابی را
در کوچه ی پرسه های پاییزی
با حس زنانه دوست می داری
احساس غرور می کند خورشید

وقتی که سحر هنوز خواب آلود
از بستر شب کناره می گیری
شب با خورشید کینه می ورزد
کاو را ز تو دور می کند خورشید

هر صبح که بار می دهی از لطف
در خانه ی خویش عاشقانت را
پیش از همه با سلام رنگینش
اعلام حضور می کند خورشید
ادامه شعر

سید علی صالحی

ديدی هوا روشن شد

حدس می‌زنم که هوا روشن‌تر خواهد شد
مردم، آسوده
آسمان، آبی
ماه بی‌خيال و
ستاره به خواب
و من که باز با همين سيگار لعنتی
راه خود را خواهم رفت
بعدها می‌فهميد
يعنی يکی‌يکی می‌آييد
بالای مزار ماه می‌نشينيد
و آهسته می‌گوييد
اين شعرِ ساده از تو نبود
آسمان يادت داد
گاه بايد از شدت سادگی
به ستاره رسيد

ديدی هوا روشن شد
مردم،‌ آسوده
آسمان،‌ آبی

حالا فقط يکی دو صبح ديگر تحملم کنيد
پشت سرم، صدای پرپر پروانه می‌آيد
ماه می‌آيد، يک سلسله ستاره ستاره‌ی روشن
حتی يک عده هنوز
ديدی هوا روشن شد

اکولالیا | #سیدعلی_صالحی

بیدل دهلوی

با هیچکس حدیث نگفتن نگفته ام

با هیچکس حدیث نگفتن نگفته ام
در گوش خویش گفته ام و من نگفته ام

زان نور بی زوال که در پرده ی دل است
با آفتاب آنهمه روشن نگفته ام

این دشت و در به ذوق چه خمیازه می کشد
رمز جهان جیب به دامن نگفته ام

گلها به خنده هرزه گریبان دریده اند
من حرفی از لب تو به گلشن نگفته ام

موسی هم اگر شنیده هم از خود شنیده است
انی انا اللهی که به ایمن نگفته ام

آن نفخه ای کزو دم عیسی
بوی کنایه داشت مبرهن نگفته ام

پوشیده دار آنچه به فهمت رسیده ات
عریان مشو که جامه دریدن نگفته ام
ادامه شعر

نصرت رحمانی

لرزید در عمیق آینه تصویر

لرزید در عمیق آینه تصویر
پر زد کلاغی از لب دیوار
بادی وزید و پنجره را بست
باران گرفت نرم
اندوه خیمه بست
با خویش مرد گفت
احساس می کنم
تا مرز بی نهایت
آنجا که انجماد
در روح هر روان شده ای جاریست
راهی دراز نیست
اما خدا اگرچه بزرگ است
و عادل و کریم
بی شک در انتظر لاشه ی من نیست
باری سخن دراز شد
از لابه لای زخم خرافات
میراث رفتگان
چرک آب باز شد
بهتر که بگذریم
ادامه شعر

فاضل نظری

این دنیا به غیر از خواب نیست

گرچه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست
ای اجل مهمان نوازی کن که دیگر تاب نیست

بین ماهی های اقیانوس و ماهی های تنگ
هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جز آب نیست

ما رعیت ها کجا!محصول باغستان کجا؟
روستای سیب های سرخ بی ارباب نیست

ای پلنگ از کوه بالا رفتنت بیهوده است
از کمین بیرون مزن امشب شب مهتاب نیست

در نمازت شعر می خوانی و می رقصی٬دریغ
جای این دیوانگی ها گوشه محراب نیست

گردبادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟
گوهری مانند مرگ آنقدر هم نایاب نیست

اکولالیا | #فاضل_نظری

گروس عبدالملکیان

نهنگی که در ساحل تقلا می کند

بارانی که روزها
بالای شهر ایستاده بود
عاقبت بارید
تو بعد سال ها به خانه ام می آمدی…
تکلیف رنگ موهات
در چشم هام روشن نبود
تکلیف مهربانی ، اندوه ، خشم
و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم
تکلیف شمع های روی میز
روشن نبود
من و تو بارها
زمان را
در کافه ها و خیابان ها فراموش کرده بودیم
و حالا زمان داشت
از ما انتقام می گرفت
ادامه شعر

شمس لنگرودی

ای آزادی، درهایت را باز کن

با خالكوب ستاره ها
بر تاريكی دست ها
عابران به سوی تو بال می زنند
می آيند
تا در حياط خانه تو
گل های پژمرده خود را بكارند
و تو از راهی می رسی
كه پريشانی دور می شود…
تو اينهمه نزديك بودی و اينهمه دور به نظر می رسيدی!
پس پلك هايمان بودی، و ديده نمی شدی!
درهايت را باز كن
ما ايستاده ايم
خيابان های تو ما را پيش می برد
ما می آئيم
تا جای واژه نارنج نارنج
و جای هوا هوا بنشانيم
و در شعری زنده شناور باشيم…
تو نخستين حرفی
كه نخستين برگ های بهاری به زبان می آرند
نخستين نانی
كه پس از جنگی شوم
از تنور دهكده ای خارج می شود
نخستين نامی
كه بر بچه زندگی می گذاريم…
در هايت را باز كن
ما می آئيم
با عكس جوانی تو
در جيب پاره مان
و هر چه كه نزديك تر می شويم
تو جوان تر و زيباتر می شوی
درهايت را باز كن
هر چه نشانه است در كف مان
خانه توست
ای آزادی

اکولالیا | #شمس_لنگرودی

Olderposts

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑