مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من
كه جز ملال نصیبی نمیبرید از من

زمین سوخته ام نا امید و بی بركت
كه جز مراتع نفرت نمی چرید از من

عجب كه راه نفس بسته اید بر من و باز
در انتظار نفس های دیگرید از من

خزان به قیمت جان جار می زنید اما
بهار را به پشیزی نمی خرید از من

شما هر آینه ، آیینه اید و من همه آه
عجیب نیست كز اینسان مكدرید از من
ادامه شعر