جلوی در کارخانه
کارگر ناگهان ایستاد
هوای خوش گوشه‌ی کت او را کشید
و چون رو برگرداند
و به خورشید نگاه کرد
که تمام سرخ و تمام گرد
درآسمان سربی خود لبخند میزد
ادامه شعر