اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی عبدالوهاب بیاتی

عبدالوهاب بیاتی

در مورد خوشبختی

محمّد !
دروغ گفتند که خوشبختی
فروخته نمی‌شود
روزنامه‌ها نوشتند:
دیشب آسمان قورباغه بارید
دوست من! خوشبختی‌ات را ربودند
فریبت دادند
عذابت دادند
و تو را
در زنجیر کلمات به صلیب کشیدند
تا به جای تو بگویند: مُردم
که جایی در آسمان به تو بفروشند
آه! گریه شایسته نیست
من خجالت می‌کشم محمّد
قورباغه ها شادی‌مان را به تاراج بردند
ادامه شعر

عبدالوهاب بیاتی

فاحشه‌ای که قطار او را جا گذاشته

تمدن سقوط می‌کند
قلبی از گل
و چشمانی بی قرار
که در عمق این دو چاه
روز خشک می‌شود
فاحشه ای که قطار او را به جا گذاشته
در شب اروپا

بدون هیچ تن پوشی
زیر رگبار و باران
خواهد مرد
ادامه شعر

عبدالوهاب بیاتی

دیوار‌های شهر به من گفتند

دیوار‌های شهر به من گفتند
یا تو را فراموش کنم و یا بمیرم
عشق ما را جز عشق آرام نمی بخشد
پس این دل را سکوت اولی‌تر است
آسمان ، در تعبید گاه من
در شهرم ، می‌بارد
و ز تو نه خبر تازه‌ای دارم نه نامه‌ای
هدیه ی من برای تو
که شعله‌ی آتش کوچک منی
دو بوسه است
پس به رغم زندان‌های زمین
دستت را به سوی من دراز کن
ادامه شعر

کپی رایت © 2018 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑