اِکولالیا - آرشیو شعر جهان

لیست شاعران

خورخه لوئیس بورخس

تشر خورده

عشق همین است. یا پنهان خواهم شد یا خواهم گریخت. 
دیوارهای زندانش قد می کشند، همچو رویایی مخوف. 
نقاب دلفریبش عوض شده، اما مثل همیشه یگانه است. 
حال طلسم ها به چه کارم می آید: مطالعه حروف، دانشوری موهوم، کارآموزی زبانی که شمالی های سرسخت برای دریا و شمشیرشان می خواندند، صفای دوستی، سالن های کتابخانه، چیزهای معمولی، عادتها، عشق جوان مادر من، سپاه سایه مردگانم، شبی بی پایان یا طعم خواب و رویا؟ 
من با بودن و نبودن با تو زمان را می سنجم. 
حال ظرف آب بر فراز چشمه می شکند، حال مرد از صدای پرندگان برمی خیزد، حال غیر قابل تشخیصند آنها که از پنجره نگاه می کنند، اما تاریکی صلحی به بار نیاورده است. 

ادامه شعر

شارل بودلر

عشق تو را بدل به فریادى مى‌کنم

عشق تو را بدل به فریادى مى‌کنم
اى که تنها تو را دوست مى‌دارم ــ
از ژرفاى تاریکْ مغاکى که در آن
دل‌ام در افتاده است؛
این‌جا غمین دنیایى‌ست،
افق‌اش از جنس سُرب و ملال
و بر خیزاب‌هاى شب‌هایش
کفر و خوف
دستادست
غوطه مى‌خورند.
خورشیدى یخین بر فراز شش ماه پرسه مى‌زند
و شش ماه دگر
همه شولاى تاریکى‌ست گسترده
بر سردى خاک

ادامه شعر

ایلهان برک

نزدیکی‌های شب

تو ای حرفِ زیبای الف‌با!
و تو ای کاغذ! – که زیبایی –
و تو ای قلم! – که زیبایی –

با تو از رودخانه‌ها و از بادها سخن می‌گویم
برای من:
رودخانه‌ها را پرورش بده
و آب‌راهه‌ها را باز کن
وقتی‌که من کودکِ خردسالی بودم

کودکی که اطرافِ دهان‌اش پر از لکه‌های غذا باشد –
رودخانه‌ها را در حالِ پیش‌رَوی دیدم
و قولِ رودخانه‌ها و بادها زنده است

من تکه‌یی از دهانِ توام
تو این را در گوشه‌یی یادداشت کن

تو ای دست‌نوشته‌ی زیبا!
و تو ای مرکّب! – که زیبایی –
و تو ای سرْقلم! – که زیبایی –

ادامه شعر

لویی آراگون

تنها چشم در راه تو هستم

در کنار هم خواهیم آرمید
خواه یک‌شنبه باشد، یا دوشنبه
شب باشد یا بام‌داد، نیمه‌شب یا نیم‌روز
دل‌داده‌گی، مثل همه‌ی دل‌داده‌گی‌هاست
این را به تو گفته بودم
در کنار هم خواهیم آرمید
دیروز چونین بود
فردا نیز چونان خواهد بود

تنها چشم در راه تو هستم
قلب‌ام را به دستان‌ات سپردم
که با قلب‌ات، هماهنگ می‌زند
با آن چه از انسانیت روزگار گرفته
در کنار هم خواهیم آرمید

ادامه شعر

اشعار رضا براهنی

رضا براهنی (Reza Baraheni) به عنوان شاعر و ناقد ادبی چپگرا در سال ۱۳۱۴ در تبریز به دنیا آمد. دارای درجه دکترای در رشته زبان و ادبیات انگلیسی است و نیز از اعضا و بنیان‌گذاران کانون نویسندگان ایران بود. او با نوشتن «کتاب چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم» و نیز اشعار مجموعه «خطاب به پروانه‌ها» سبک شعر ست‌مدرن فارسی را شروع کرد. بسیاری اشعار رضا براهنی را در شعر معاصر فارسی پیشرو و مدرن می شناسند

ادامه شعر

میروسلاو هولوب

برو در را باز کن

این، یه پسره
این، یه دختره
پسره یه سگ داره
دختره یه گربه
سگه چه رنگیه؟
گربه هه چی؟
پسره و دختره توپ‌بازی می کنند
توپ‌به کجا داره قِل می خوره؟
پسره کجا دفن شده
دختره کجا دفن شده؟
بخوان و
ترجمه کن
به هر سکوتی و هر زبانی
تو، خود، کجا دفن شده ای؟

احمد شاملو

زیرا که صدای من با صدای تو آشناست

اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم مرا فریاد کن

درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن میگویم
نامت را به من بگو
دستت را به من بده

حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده

ادامه شعر

کنستانتین کاوافی

شمع

روشن و تابناک 
در برابرت ایستاده اند 
روزهایی که پیش ِرو داری 
روشن و تابناک 
چون ردیفی از شمع های زریّن ِسوزان 
و روزهایی که پساپشت نهاده ای 
شمع های تاریکی هستند، تا به آخر سوخته 
از آنها که نزدیکترند 
هنوز دود برمی خیزد 
شمع های سرد، ذوب شده، خمیده 

شمس لنگرودی

نه، نمی‌توانم فراموشت کنم

نه، نمی‌توانم فراموشت کنم
زخم‌های من، بی‌حضور تو از تسکین سر باز می‌زنند
بال‌های من
تکه‌تکه فرو می‌ریزند
بره‌های مسیح را می‌بینم که به دنبالم می‌دوند
و نشان فلوت تو را می‌پرسند
نه، نمی‌توانم فراموشت کنم.

خیابان‌ها بی‌حضور تو راه‌های آشکار جهنم‌اند
تو پرنده‌یی معصومی
که راهش را
در باغ حیاط زندانی گم کرده است
تک‌ صورتی ازلی، بر رخسار تمام پیامبرانی
باد تشنه‌ی تابستانی
که گندم‌زاران رسیده در قدوم تو خم می‌شوند
آشیانه‌ی رودی از برف
که از قله‌های بهار فرو می‌ریزد.

ادامه شعر

یانیس ریتسوس

تو آرامی، چون خسته‌ای

امسال کلاغان 
سُفال‌هایند بر بام تابستان. 
ترس، چون دستِ مردِ کور 
به دنبال دستگیره‌ی در می‌گردد. 
تو بر سنگ نشسته‌ای 
آرامی، چون خسته‌ای 
مهربانی، چون بسیار ترسیده‌ای 
به سادگی فراموش می‌کنی چون که نمی‌خواهی به یاد داشته باشی
فراموش نمی‌کنی.

شعر ۲۵ آوریل از بخش تقویم تبعید ۳، از کتاب زمان سنگی

	

« شعرهای قدیمی‌تر

کپی رایت © 2022 اِکولالیا – آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑