اِکولالیا - آرشیو شعر جهان

لیست شاعران

گئورگ تراکل

به آنها که خاموش بالیدند

آه، جنون شهر بزرگ، آن گاه که در شام گاه 
صلب و سخت، درختان افلیج کنار دیوار سیاه اند. 
خیره می نگرد روح شر از میان نقابی؛ 
شبِ سنگی را نور در هم می شکند با تازیانه مغناطیسی. 

آه، زنگ ناقوس های شامگاه که انگار از ته چاه می آید 
فاحشه، که با رعشه های یخ زده بچه ای مرده به دنیا می آورد. 

غضبناک، قهر خداوند شلاق می زند بر سیمای او که تصاحب شده، 
طاعون سرخ، عطش، متلاشی می کند چشمان سبز را 
آه، خنده موحش طلا.

اما در غار تاریک، خاموش خونریزی می کند انسان 
منجی ابداع می کند از فلزات سخت.

نزار قبانی

محبوب من! چه کسی بسان توست؟

محبوب من!
اگر در زندگی‌ِ من نبودی
بانویی چون تو را «خلق» می‌کردم
که قامتش چون شمشیر، زیبا و کشیده
و چشمانش چون آسمانِ تابستان، زلال باشد
صورتش را روی برگ درختان نقش می‌زدم
و صدایش را بر برگ درختان
حک می‌کردم
موهایش را کشتزاری از ریحان،
کمرگاهش را از شعر،
و لب و دهانش را جامی عطرآگین
می‌ساختم
و دستانش را،
چونان کبوتری که آب‌ را نوازش می‌کند
و ترسی از غرق شدن ندارد.
تمام‌ طول شب را بیدار می‌ماندم
تا لرزش گردنبند و موسیقی گوشواره‌اش را ترسیم کنم

ادامه شعر

گئورگ تراکل

در سفر

در شامگاه به تالار مرگ بردند غریبه را
بوی دلپذیر قیر، خش خش نرم درختان قرمز چنار؛
پرواز تار زاغچه ها؛ پاسبانی گمارده شد در میدان.
خورشید غروب کرده در ملافه های سیاه؛
همواره در رجعت است این شامگاه عتیق.
در اتاق مجاور سوناتی از شوبرت می نوازد دختر
لبخندش به آرامی ته نشین می شود در چشمه متروک
آه چه عتیق است تبار ما.
کسی پایین در باغ زمزمه می کند؛ کسی به خود وانهاده این آسمان تاریک را.
عطر خوشی دارند سیب های روی میز؛ مادربزرگ روشن می  کند شمع های طلایی را.

آه چه ملایم است این پاییز.
قدم های ما به صدا درمی آیند زیر درختان بلند تفرج گاه قدیمی نرمک نرمک.
وه چه موقر است رخسار یاقوت گرگ و میش.
آبی از قدم های تو سرچشمه می گیرد، چه رازآلود سکوت سرخ دهانت
محاط شده با ملالت برگ های خموده، طلای مکدر آفتابگردان های رو به زوال.

ادامه شعر

آدونیس

من اگر بمیرم

من اگر بمیرم 
چه‌کسی می‌فهمد این صدایی که مُرده 
صدای من بوده‌ست 
من اگر بمیرم 
چه‌کسی می‌فهمد این جایی که بوده‌ام 
همیشه اعماق بوده‌ست 
همیشه دور بوده‌ست 
من اگر بمیرم 
چه‌کسی می‌فهمد دوست داشته‌ام 
باد را در آغوش بگیرم 

ادامه شعر

اولا هان

تماشا شده

نگاهم کردی
ناگهان حداقل دو چشم دارم
یک دهان
و زیباترین بینی
در میان صورت

لمسم کردی
رشد می‌کند
پوست فرشته‌ای
در آنجا که شکایت داشتی

مرا بوسیدی
پرواز می‌کنند
از دهانم
کفتران کباب شده
کبک‌های بریان
و خروسکان اخته
آه
تو کیف کردی

ادامه شعر

نزار قبانی

قهر کن

قهر کن هرجور که می خواهی!
احساساتم را جریحه دار کن،
بزن گلدانها و آینه هارا بشکن!
مرا به دوست داشتنِ زنی دیگر متهم کن
هر چه می خواهی بکن
هر چه می خواهی بگو!

تو مثل بچه‌هایی، محبوبِ من!
که دوستشان داریم،هرقدر بد باشند
قهر کن!
حتی وقتی که می خروشی هم خواستنی هستی
خشمگین شو
اگر موج نبود، دریا هم نبود
مثل رگبار، توفانی شو
قلب من همیشه تورا می بخشد

ادامه شعر

روبرتو خواروز

هر حرف تردیدی است

هر حرف تردیدی است،
هر سکوت تردیدی دیگر.
بااین‌همه
پیوند‌شان به ما مجال می‌دهد
تا نفس بکشیم

هر خواب یک فرورفتگی است،
هر بیداری فرورفتگی‌یی دیگر.
بااین‌همه
پبوندشان به ما مجال می‌دهد
تا برخیزیم.

ادامه شعر

نیکانور پارا

زمزمه در خویش

من یک موجود تنهام 
اول توی غار بودم 
(اونجا چند تا نقاشی کشیدم) 
بعد یه جای بهتر جوریدم 
من یک موجود تنهام 
اول برای خوردن دنبال ماهی‌ها می‌گشتم 
دنبال پرنده‌ها 
دنبال هیزم 
(حالا چیزهای دیگه) 
دنبال هیزم تا آتیش بسازم 
هیزم، هیزم، کجا میشه هیزم جورید؟ 
من برای آتیشم هیزم جوریدم 
من یک موجود تنهام 
همون وقت‌ها از خودم پرسیدم 
“من یه موجود تنهام؟” 
دم یه کوه و 
کوه گفت 
من یه موجود تنهام. 

ادامه شعر

هالینا پوشویاتوسکا

چشمه‌ها

ای برگ 
مرا با سبزی خود در آغوش بگیر! 
من درخت برهنه ی پاییزم، 
که می لرزم. 
ای باران 
مرا سیراب کن! 
من ماسه های کویرم، 
از سرزمین‌ گرم و خشک. 
باد الک می شود 
با گذر از میان دستانم . 
گرم کن مرا 
ای تو  که خورشیدی !
من از پیش ترها ، اینجا ایستاده ام !
پنهان شده در کلمات!
چون سایه ی درختان
بر چشمه های جوشان … 

آدونیس

نه زمان رخت است نه زمین خواب

نه زمان رخت است و نه زمین خواب
درختان عشق برهنه اند

ومکانی که عشق خواهان آن بود همچنان بدون پوشش است
آیا، شب خواب های رویایی اش را بیدار نموده است؟
وهمچنان در خیابان آفتاب دوان دوان راه می پیماید.

بگمانم که این خورشیدگانی که در مدار عشق خمیازه کنان هستند
چیزی جز زخم هایی بر زمین نبوده اند.
آوازی خواهم خواند برای این مکان روشن .
باتکه های باقی مانده از عاشقانی که بر من سبقت نموده‌اند
این هستی چیزی نیست جز فضایی گشوده برای خوانندگی

« شعرهای قدیمی‌تر

کپی رایت © 2021 اِکولالیا – آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑