اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی ویکتور خارا

ویکتور خارا

شعر من در مدح هیچ‌کس نیست

نه برای خواندن است که می‌خوانم
نه برای عرضه‌ی صدایم.
نه!
من آن شعر را با آواز می‌خوانم
که گیتار پُر احساس من می‌سراید.
چرا که این گیتار قلبی زمینی دارد.
و پرنده‌وار، پرواز کُنان در گذر است.
و چون آب مقدس
دلاوران و شهیدان را به مهر و مهربانی تعمید می‌دهد.
پس ترانه‌ی من آنچنان که «ویولتا» می‌گفت هدفی یافته است.

آری گیتار من کارگر است
که از بهار می‌درخشد و عطر می‌پراکند.
ادامه شعر

ویکتور خارا

به تو می ‌اندیشم

به تو می ‌اندیشم
در گذر از خیابان های شهر
به تو می ‌اندیشم

هنگامی که به چهره ‌ها می نگرم
از میان پنجره ‌های مه‌ آلود
نمی ‌دانم که کیستند و چه می کنند
به تو می اندیشم

عشق من ، به تو می اندیشم
همراه زندگی من
اکنون و در آینده
ساعت های تلخ و شیرین
زنده بودن را

کار کردن از آغاز یک داستان
بی دانستن پایان آن
آن گاه که پایان روزهای کار در می رسد
و صبح فرا می رسد
سایه ها گداخته می گردند
بر فراز بام هایی که ساخته بودیم
ادامه شعر

کپی رایت © 2018 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑