اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی اشعار آندره ولتر

آندره ولتر

تویی همان آوا

تویی همان آوا
که پاسخ می‌دهی
به ندای من
بی این صدا
هیچ شعری نمی‌تواند
مجذوب خود کند پژواکی را
که می‌آمیزد
زمزمه‌ی عشاق را
به غبار قرون
تو همانی
که با او واژه به واژه
می‌بافم اندامِ سرودمان را
و پیوند می‌گیرم با او
و قیاس می‌کنم
ادامه شعر

آندره ولتر

آستانه‌ ای نیست دیگر

آستانه‌ ای نیست دیگر
دیگر نه خانه‌ای‌ست
و نه اردو و آتشی
سپیده‌دم دست چپ‌ تو
شامگاه دست راست‌‌ات را
در آغوش می‌کشد
روز به غباری بدل می‌شود
و شب حکمرانی می‌کند
میان جان تو
که گمان نمی‌کنم در عذاب باشد
و جسم‌ات
که در ارتفاعات
سکنی گزیده‌ است
هیچ کوفتگی‌ای
در میان نیست
ادامه شعر

آندره ولتر

با من حرف می‌زنی / آندره ولتر

با من حرف می‌زنی
آنقدر نزدیک
که می‌‌شنوم
آنچه را نمی‌خواهم گوش کنم
می‌خندی تا آزارم دهی
می‌رقصی آنسوتر از صبح
سربه‌هوا بازی می‌کنی
مرا در‌آغوش می‌کشی
و در گوشم زمزمه‌ میکنی: « عشق
تو باید در بالاترین ارتفاع زندگی کنی »

اکولالیا | #آندره_ولتر
ترجمه: سارا سمیعی

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

چند ثانیه این دو سطر را بخوانید

جهت کپی کردن و ارسال اشعار به دوستانتان، در انتهای هر شعر ابزار اشتراک گذاری را قرار داده‌ایم که می‌توانید شعر مورد نظر را از طریق تلگرام، واتس‌اپ،پیامک، اینستاگرام و … ارسال کنید.

اکولالیا در شبکه‌های اجتماعی
حمایت از ما