اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی اشعار پل ورلن

پل ورلن

آسمان بر فراز بام است

آسمان بر فراز بام 
چقدر آبی، چقدر آرام  است! 
درختی بر فراز بام 
شاخه اش را می‌جنباند. 

ناقوس در آسمان پیش چشم 
آرام، آرام طنین می‌اندازد 
پرنده ای بر درخت پیش چشم 
آواز حزن انگیز خود را سر می‌دهد. 

ادامه شعر

پل ورلن

در اندوه بیکرانۀ دشت

در اندوه بیکرانه دشت
برف نا پایدار همچون
دانه های شن می درخشد

آسمان تیره گون است
و هیچ پرتوی در آن نیست
آدمی گمان می برد که
زیستن و مردن مهتاب را
با چشم خود می بیند

بلوط بنان بیشه های نزدیک
در میانه بخارات آب
به کردار ابرهای گران
موج بر میدارند

ادامه شعر

پل ورلن

دل من گریان است

دل من گریان است 
همچو باران که زَنَد بر سر شهر 
آه این رخوت و این سستی چیست 
که به ژرفای دلم راه گشود؟ 

ای صدای خوش نوای باران 
بر سر خاک به روی هر بام ! 
بهر این دل که به حزن است عجین 
ای ترانه، ای صدای باران ! 

ادامه شعر

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

چند ثانیه این دو سطر را بخوانید

جهت کپی کردن و ارسال اشعار به دوستانتان، در انتهای هر شعر ابزار اشتراک گذاری را قرار داده‌ایم که می‌توانید شعر مورد نظر را از طریق تلگرام، واتس‌اپ،پیامک، اینستاگرام ارسال کنید.


آدرس اکولالیا در شبکه‌های اجتماعی

تلگرام اکولالیا
اینستاگرام اکولالیا