اکولالیا | آرشیو شعر جهان

برچسب رامین زارعی

این آب چطور می تواند آنقدر حریص باشد

خستگی را بهانه کرد و کنار برکه ای بکر ایستاد
لباس هایش را از تن درآورد و تن برهنه اش را به آب برکه سپرد
به تن موزونش خیره شدم
با لحنی حسادت آمیز ، گفتم :
این آب چطور می تواند آنقدر حریص باشد
و اینگونه تن برهنه ی تورا به تمامی در بر گیرد ؟
چطور شرم نمی کند و آنقدر روان به پستان ها و ساق های برهنه ات می پیچد ؟
گفت :
آن را نمی دانم
اما تو چطور می توانی
مرا اینگونه ببینی و
حریص نباشی ؟
سکوت کردم و بعد
به سویش رفتم
اکولالیا | #رامین_زارعی

گفتم مرا ببوس

گفتم مرا ببوس !
صورتت غمگین شد
جهان تغییر کرد
پدرت، برادرانت بین ما
مرز کشیدند
جنگ ها آغاز شد
باید می گفتم
بیا ببوسمت
تو می خندیدی
دنیا زیبا می شد .

اکولالیا | #رامین_زارعی

نام کرگدنی را می آورم

نام “کرگدنی” را می آورم
تا شعرم ، شعر آوانگاردی شود :
و بعد به هزار و چهارصد و سی و نه سال نوری پیش باز می گردم
مکان چشمک ، ستاره ای مرده
که آخرین تکه نورش امروز به تو می رسد ،
تا بگوید :
هزار و چهارصد و سی و یک سال دیگر
در جهان چگونه می بوسند ؟
نه
باید شعر آوانگاردی داشته باشم :
که مثلا با گربه ای حرف بزنم
بگویم : سلام
بگوید : ها
بگویم : حالت خوب است :
بگوید : «حال همه ی ما خوب است اما … ».
می خواهم به دست های قطع شده ویکتور خارا نگاه کنم
که هنوز در آن استادیوم غرقه به خون
ادامه مطلب

به تک درختی می‌مانی

به تک درختی می‌مانی
در دل کویری پهناور
زیبا
سبز
استوار
آری عزیزم
تو تنها نشانه‌ی حیاتی
در این برهوت

اکولالیا | #رامین_زارعی

کپی رایت © 2018 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑