محبوبم به سان یخ است و
من به سان آتش
این كدامین سرمای عظیم ست
كه در كویر تفتیده من
ذوب نمی شود ، كه هیچ
سخت تر و سخت تر قد می كشد
آن گونه كه ناله اش در من
چگونه می شود كه سرمای قلب منجمدش
به حرارت بی حدم
اجازه بروز نمی دهد
اما من
بیشتر و بیشتر
در شهدی جوشان گر می گیرم
و حس می كنم شراره هایم
افزوده می شوند و بالا می گیرند

ادامه شعر