اِکولالیا - آرشیو شعر جهان

لیست شاعران

دسته بندی اشعار شعر (صفحه 93 از 202)

دنیس بروتوس

در اینجا رعد در شب سر می‌کشد

در اینجا، رعد در شب سر می‌کشد
و بر آسمان ساکت مات چیره می‌شود
بر دشت‌هائی با نفس آرام.

پولادهای ترک خورده ضجه‌های مهجوری سر می‌دهند
و میهن من، این عروس رمیدهٔ نادان
یکه‌ئی می‌خورد و استقبال سیلی شکننده و رهابخش را چهره در هم می‌کشد.

ادامه شعر

اورهان ولی

این شاعرها از معشوقه‌ها بدترند

این شاعرها از معشوقه‌ها بدترند
این چه مصیبتی ست که از دست این آدم‌ها می‌کشم؟
مگر ممکن است تمام شب را
در محرمیت مصراعی بگذارانی؟

گوش کن، ببینم می‌توانی بشنوی
ترانه ی پشت بام‌ها و دودکش‌ها را
یا این که صدای مورچه‌ها را
که به لانه شان گندم می‌برند؟

آیا ممکن است، منتظر طلوع خورشید نشویم،
تا در کنار دریا قافیه‌های دست دوم را
به رفتگران جلوی خانه ام بدهم؟
ادامه شعر

تک چهار پاره

چادر به سر تو بودی ، بر در زدی گشودم
گویم که کیست گویی ، نذر است آشِ رشته
غارتگر دل هستی ، دل آش و لاش می شد
کی دیده تا به حالا نذری دهد فرشته !؟

ابر قدرت تویی امّا عجب سفّاک و بی رحمی
مرا از عشق خود کردی تو تحریم و نمی فهمی
وتو می کرد حُکمت را همین چین های گیسویت
کجا پیدا کنم روسی که این حق مسلم را
بگیرد از تو مستکبر منم دارم چنین سهمی

هلالِ ماهِ ابرو را نمایان می کنی با آن
به یوم الشک مومنها تو دامن می زنی هر دَم
بپوشان ماه کاذب را ، مه رویت نمایان کن
که از آن بدر روی تو مبارک عید می گردم
ادامه شعر

با من از عشق بگو

گستاخ و سنگدل میخوانیم
انگاه که کلام کسالت بارت ،صبر و قرار ،ازمن میرباید
نازنینم:
بامن از عشق بگو
از زندگانی
از مرگ
ترس و تاریکی
شور و شیدایی
امید و نا امیدی
از تپش های قلبت:
انگاه که چشم در چشم خماری دل از کف دادی
از نخستین بوسه هایت :
انگاه که با عطر دل انگیز گلهای بهار در هم امیختی
از عاشقانه هایت:
انگاه که پیله ابریشمین تن را به معشوقی هدیه دادی
مهربانم:
بگذار ،بنوشم شراب شیرین شادیکامیهایت را
بگذار ،سر کشم زهر تلخ درد های جانکاهت را
بگذار ،در اغوش کشم اشفتگی های روح نا ارامت را
ادامه شعر

تو آوازه بادی در آغوش صحرا

تو آوازه بادی در آغوش صحرا
تو رقص شقایق
تو فریاده کوهی
سبک مثله یه قاصدک
مثله رویا
تو تعبیره شیرین من از یه خوابی
غمت مثله ابره بهاری یه لحظه ست
بنفشه می میره
اگه تو نباری
صدات تک تک قطره روی زمین
نگات مثله بارونه و مهربونه
موهاتو پریشونیه شب ندیده
چشات مثله خورشیده و پر فروغه
ببار بوسه هاتو رو لبهای تشنم
که بی تو بیابونه و سوت و کوره
ادامه شعر

رسول یونان

مگر می‌شود از این همه آدم یکی تو نباشی

آدم ها می گذرند
آدم ها از چشم هایم می گذرند
و سایه ی یکایکشان
بر اعماق قلبم می افتد
مگر می شود
از این همه آدم
یکی تو نباشی
لابد من نمی شناسمت
ادامه شعر

ایلهان برک

این گونه بمان عشقم

این گونه بمان عشقم
بمان اینگونه
و تنها
به من نگاه کن
نگاه کردن هم نوعی عشق است

اکولالیا | #ایلهان_برک
ترجمه از #سینا_عباسی_هولاسو

دنیس بروتوس

پرنده‌مان را گرفتیم و در قفس انداختیم

خوب، پرنده‌مان را گرفتیم و در قفس انداختیم
و او برایمان آواز می‌خواند
شیرین‌ترین آوازی که تا بحال شنیده‌ایم
زمان آنست اکنون، که پرنده‌مان را رها کنیم.

چکاوک یا بلبل
فراسوی لذت، ما را چه پروائی
که پرندگان همه بر خطی سرگردان پرواز می‌کنند
و موسیقی هرگز کهنه نمی‌شود.
ادامه شعر

اورهان ولی

یادگاری

زخم چاقوی پیشانی ام
به خاطر توست
قوطی سیگارم یادگاری ات
در تلگراف
«گفتی هر کاری داری بگذار و بیا»
چگونه فراموشت کنم،
معشوقه‌ی روسپی‌ام؟

اکولالیا | #اورهان_ولی
ترجمه از #مجتبی_نهانی
از کتاب ترانه‌ی پشت بام‌ها و دودکش‌‌ها

واهه آرمن

رد پاهایت بر دریا

چشم هایم را می بستم و
می شمردم تا صد
برو
قایم شو
تو را از رد پاهایت بر ساحل
و از مسیر نگاه لاک پشت ها
پیدا می کردم
چشم هایم را می بندم و
می شمارم تا صد
برو
قایم شو
ادامه شعر

Olderposts Newerposts

کپی رایت © 2026 اِکولالیا – آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

×