ای کاش خاموشی بگیرم از زنبورهای سرخ
چرا که ساده است به جا آوردنِ آنها.
شورشهای امروزین
هیچ یک خطرناک نیستند.
مرگ همراه ِ قیلوقال
مقدر شده از روزگار دور.
زنهار حذر کن، از مگسان یک روزه و، از زنان،
از شکارچیان یکشنبه و،
مشاطهگان و، مردّدان و، خوشقلبان
و از تمام خوشنامان.
از دل جنگل پدیدار شدیم، با کندههای هیزم و گون در دست،
و آفتاب دیری بود بر نمیآمد.
گیجِ صفحهی کاغذ بر اجتماع سطرها
دیگر نه ترکهها را به جا میآورم
نه خزه را، تخمیر شده درون ِ مرکّب ِ تاریک،
نه واژه را، نگاشته در دل چوب،
درست و پرنخوت.
ادامه شعر