اکولالیا | آرشیو شعر جهان

نتلایج جستجو برای "#میگل_د_اونامونو"

میگل د اونامونو

فردا نزدیک می‌شود

بامداد رفته است
خنده خورشید سوخته
شوق و حال می‌رود
فردا نزدیک می‌شود
رویایی است، سرخی سپیده دم
رویایی است، حتی بیدار شدن
ای رویاها، گرد آورید جان‌ها را
فردا نیز دوباره خواهد گذشت.

اکولالیا | #میگل_د_اونامونو

میگل د اونامونو

مرا به خاطره ها تبعید کردند

دود بر چمنزارها سایه افکنده است!
و به کجا چنین شتابان!
فرصتی برای در امان ماندن از این حادثه ،نیست!

سایه هولناک افسانه واری که از درون من پدید آمده،
شاید پلکانی به سوی یکی شدن با بی نهایت باشد؟

در آینه ای که غم و اندوه مرا تصویر می کند،
مردی است که از لحظه تولدش با مرگ آشناست،

رخسار غبار آلود دل است که تو را پر از دود کرده ،
با دود هایش بر تو سایه افکنده،
با راز و رمزهایش تو را هراسانده،
و با هراسش، تو را رنجانده.

مرا به خاطره ها تبعید کردند
ادامه شعر

میگل د اونامونو

برف می‌بارد، آرام و بی‌صدا

برف می بارد، آرام و بی صدا ،
ذره ذره، با لطافت،
می نشینند روی زمین،
و جامه ی سپید می کند بر تن چمنزار های سبز،
برف های سپید و بی وزن می بارند بر زمین،
برف بی صدا می بارد،
نمی داند که دارد تمام می شود،
ذره پس از ذره دیگر،
به آرامی، چمنزارها را سپید پوش می کند،
شبنم های سرما زده به چمنزارها هجوم می برند،
با درخشش سپید رنگ ناگهانی خود،
همه چیز را در خویش می گیرند،
و آرام آرام همه جا را می پوشانند،
حتی یک نقطه از زمین هم در امان نمی ماند،
و بر هر جا که ببارد، همان جا می ماند،
برف چون باران از جایی سر نمی خورد،
بلکه در جای خود می ماند و در آن جا آب می شود،
ادامه شعر

کپی رایت © 2020 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

آدرس اکولالیا در شبکه‌های اجتماعی

تلگرام اکولالیا
اینستاگرام اکولالیا
توییتر اکولالیا