اکولالیا | آرشیو شعر جهان

نتلایج جستجو برای "#نزار_قبانی" (صفحه 1 از 5)

نزار قبانی

وقتی که تو را دوست می‌دارم

وقتی که تو را دوست می‌دارم
بارانی سبز می‌بارم
بارانی آبی
بارانی سرخ
بارانی از همه رنگ.
از مژگانم گندم می‌روید
انگور
انجیر
ریحان و لیمو.
ادامه شعر

نزار قبانی

اگر تو نبودی

اگر تو نبودی
نمی‌دانم هر روز برای چه کسی می‌نوشتم !
هر جلوه ی زیبا
نا خودآگاه مرا یاد تو می‌اندازد
و لاجرم
مرا با خود به اوج می‌برد
سرنگون می‌سازد
می‌خنداند و
می‌ریاند!
ای کاش
لااقل
دستم را می‌گرفتی
تا حرارت عشقم را درک کنی!
ادامه شعر

نزار قبانی

عشق را تنها تجربه‌ها می‌سازد

من ضد هر گونه تعریف برای عشق هستم
زیرا جمع همه تعریف هاست.
عشق ، ضد همه ی پندهای قدیمی
و ضد همه‌ی متن‌ها
و ضد همه‌ی آیین‌هاست.
عشق را تنها تجربه‌ها می‌سازد
و دریا را، بادها و کشتی‌ها
ادامه شعر

نزار قبانی

می‌خواهم تو را دوست بدارم

می‌خواهم تو را دوست بدارم بانوی من
تا سلامتم را بازیابم
و سلامت کلماتم را
و از کمربند آلودگی که بر دلم پیچیده است به‌درآیم
که زمین بی‌تو دروغی‌ست بزرگ
و سیبی‌ست گندیده.
می‌خواهم تو را دوست بدارم
تا به کیش یاسمن برآیم
و آینه،بنفشه را بجاآرم
و از تمدن شعر به دفاع برخیزم
و از کبودی دریا و سبز شدن بیشه‌ها.

می‌خواهم تو را دوست بدارم
تا اطمینان یابم که بیشه‌های نخل در چشمان تو همچنان درسلامت‌اند
و لانه‌های گنجشکان میان نارهای سینه‌ات همچنان در سلامت‌اند
و ماهیان شعر که در خونم شناورند همچنان در سلامت‌اند.
ادامه شعر

نزار قبانی

دوستت دارم تا آسمان اندکی فراتر رود

۱۴
بانوی من !
همه چیز در کما رفته است
ماهواره ها بر ماه شاعران فائق شده اند
و ماشین حساب ها
بر غزل غزل ها
و بر اشعار لورکا و مایا کوفسکی و پابلو نرودا
۱۵
می خواهم دوستت بدارم خاتون من !
پیش ازآن که قلب من قطعه ای یدکی گردد
که در داروخانه ها موجود است
از آنها که پزشکان قلب “کلیولند” می سازند
مثل تولید کفش !
ادامه شعر

نزار قبانی

عشق مرا افزون کن

عشق مرا افزون کن
ای زیباترین حمله‌‌های جنونم
ای سفر خنجر در بافت‌هایم
ای ژرف رفتن دشنه
بانوی من، بر غرق من بیفزای
که دریا صدایم می‌کند
بر‌مرگ من بیفزای ،شاید مرگ چون هلاکم کرد زنده‌ام سازد
پیکر تو نقشه‌ی جغرافیاییِ من است
دیگر مرا با نقشه‌ی جهان کاری نیست
من کهن‌ترین پایتخت اندوهم
و زخمم نقشی از ایام فرعونان
درد من چون لکه‌ای روغن
از بیروت تا چین گسترده است
ادامه شعر

نزار قبانی

بیروت، معشوقه تو،‌ بیروت، عشق من

ما را ببخش
اگر در بستر مرگ تنهایت گذاشتیم
اگر چون سربازان شکست خورده ترکت کردیم
ببخش ما را
اگر رودخانه های پر خون را دیدیم
شاهد تجاوز به تو بودیم
اما خاموش ماندیم

در میان اندوهی چنین بگو آیا حالت خوب است
آیا فشنگ تک تیرانداز
دریا را هم از پا درآورده
آیا عشق نیز
همراه هزاران دیگر پناهنده شده
و شعر
پس از تو شعری هم مانده
جنگ بیهوده
 سلاخی‌مان کرده
از درون تهی‌مان کرده
مردمان ما را به چهار گوشه پراکنده
مطرود و درمانده
بی آنکه اخطاری دهد
چون یهودی سرگردان کرده است ما را
ادامه شعر

نزار قبانی

عطر عشق

چیزی از تو هرگز به آن‌ها نگفتم
اما در چشمانم تو را دیدند که تن می‌شویی
واژه‌ای درباره‌ات نگفتم
اما در لابلای نوشته‌هایم نام تو پیدا بود
عشق عطر خود را نمی‌تواند پنهان کند
آن‌گونه که شکوفه هلو
ادامه شعر

نزار قبانی

نگران نباش

نگران نباش شیرین‌ترین زنان
تا در شعر من… در واژه هایم زندگی می‌کنی
شاید پیر ماه و سال شوی
اما در اشعارم همچنان جوان خواهی ماند
ادامه شعر

نزار قبانی

تو با کدام زبان سکوت می‌کنی

تو با کدام زبان صدایم می‌زنی
سکوتِ تو را لمس می‌کنم
به من که نگاه می‌کنی
به لُکنت می افتم
زبان عشق سکوت می‌خواهد
زبان عشق واژه‌ای ندارد
غربت ندارد
حضور تو آشناست
از ابتدای تاریخ بوده است
در همه زمانه‌ها خاطره دارد
ادامه شعر

Olderposts

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

آدرس اکولالیا در شبکه‌های اجتماعی

تلگرام اکولالیا
اینستاگرام اکولالیا
توییتر اکولالیا