اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی مارگوت بیکل (صفحه 1 از 2)

مارگوت بیکل شاعر آلمانی در سال 1958 به دنیا آمد. او در زمینه‌ی الهیات و گفتگودرمانی تحصیل کرده و یکی از متخصصان آلمانی در این زمینه در دوره‌ی خود بود.مارگوت در جامعه ادبی آلمان چندان شخصیت شناخته شده‌ای نیست.
ادامه شعر

مارگوت بیکل

از پس شبی دراز

سپیده دمان
از پس شبی دراز
در جان خویش
آواز خروسی می‌شنوم
از دور دست ، و با سومین بانگش
درمی‌یابم
که رسوا شده‌ام .

مارگوت بیکل

عشق ما نیازمند رهایی است

پنجه در افکنده‌ایم
با دست هامان
به جای رها شدن
سنگین سنگین بر دوش می‌کشیم
بار دیگران را
به جای همراهی کردنشان
عشق ما
نیازمند رهایی است
ادامه شعر

مارگوت بیکل

به سویم بیا

به سویم بیا
به سویم بیا
چرا که من می میرم
می خواهم احساس کنم که نیازمندم هستی
درست مانند هوا مرا تنفس می کنی
من به تو در زندگی ام نیاز دارم
از من دور نشو
دور نشو
دور نشو ، نه
ادامه شعر

مارگوت بیکل

هیچكس نمی‌خواهد تنها باشد

هيچكس نمي‌خواهد تنها باشد
هيچكس نمي‌خواهد گريه كند
بدنم مي‌خواهد كه تو را در آغوش بگيرد
بسيار بد است كه به روحت صدمه مي‌زند
زمان گرانبهاست
و به دور دستها مي‌لغزد
و در همه‌ي لحظات عمرم در انتظار تو بوده‌ام
هيچكس نمي‌خواهد تنها باشد
پس چرا
چرا اجازه نمي‌دهي عاشقت باشم
مي‌تواني صدايم را بشنوي
آوازم را مي‌شنوي
اين آوازي عاشقانه است
پس قلب تو مي‌تواند مرا بيابد
و ناگهان تو
ادامه شعر

مارگوت بیکل

اندیشه مکن که شانه هایت، سنگین شود

اندیشه مکن که شانه هایت ، سنگین شود
اندیشه مکن که از کشیدن بار دیگران ناتوانی
در شگفت می مانی از نیروی خویش
در شگفت می مانی
که به رغم ضعف خویش
چه مایه توانایی.

مارگوت بیکل

نقطه اوج فصل آخر زندگي

تا آن هنگام که فصل آخر
در کتاب زندگي انساني نوشته نشده
هر صفحه و هر تجربه اي مهيج است
همه چيز گشوده است و قابل تغيير
کسي که تنها
به فصل هاي قديمي و ورق خورده ي کتاب بيانديشد
نقطه اوج فصل آخر زندگي را
از دست مي دهد .

مارگوت بیکل

هر شب در رویاهایم تو را می بینم

هر شب در روياهايم تو را مي بينم و احساست مي کنم
و احساس مي کنم تو هم همين احساس را داري
دوري ، فاصله و فضا بين ماست
و تو اين را نشان دادي و ثابت کردي
نزديک ، دور ، هر جايي که هستي
و من باور مي کنم قلب مي تواند براي اين بتپد
يک بار ديگر در را باز کن
و دوباره در قلب من باش
و قلب من به هيجان خواهد آمد و خوشحال خواهد شد
ما مي توانيم يک باره ديگر عاشق باشيم
و اين عشق مي تواند براي هميشه باشد
و تا زماني که نمرديم نمي گذاريم بميرد
عشق زماني بود که من تو را دوست داشتم
دوران صداقت ، و من تو را داشتم
در زندگي من ، ما هميشه خواهيم تپيد
نزديک ، دور ، هرجايي که هستي
من باور دارم که قلب هايمان خواهد تپيد
ادامه شعر

مارگوت بیکل

بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم

پس از سفر هاي بسيار و
عبور از فراز و فرود امواج اين درياي طوفان خيز
بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم
بادبان برچينم
پارو وانهم
سکان رها کنم
به خلوت لنگرگاهت در آيم
ادامه شعر

مارگوت بیکل

چند بار اميد بستي و دام برنهادي

چند بار اميد بستي و دام برنهادي
تا دستي ياري دهنده
کلامي مهرآميز
نوازشي
يا گوشي شنوا
به چنگ آري ؟
چند بار
دامت را تهي يافتي ؟
ادامه شعر

Olderposts

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑