اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی عباس معروفی (صفحه 1 از 2)

عباس معروفی

عباس معروفی

اگر ازت دور نباشم

اگر ازت دور نباشم
چه جوری برایت دلتنگی کنم؟
گل قشنگم !
اگر کنارت نباشم
بوی گل و طعم بوسه هات
یادم می رود
بودن یا نبودن
پلک زندگی ماست
در یکی تاب می خوریم
در یکی بی تاب می شویم
ادامه شعر

عباس معروفی

عباس معروفی

با نبودنت چکار کنم

چشم‌هام
برای همه جا
در و پنجره می‌سازد
شاید بیایی
عاشق چشم‌هات باشم
از در راهم می‌دهی
یا از پنجره بیایم؟
کف دست‌هام را بر صورت پنجره
سرد می‌کنم

بر کلمه‌هات چشم می‌کشم
بوی تنت را در ذهنم می‌چرخانم
که چیزی نبینم دیگر.
برای بودنت چه کنم
آقای من؟
و حالا باز برگشته‌ام
مرا نمی‌بینی
مثل سایه در اتاق راه می‌روم.
و می‌روم
که دنبال تو بگردم
ادامه شعر

عباس معروفی

عباس معروفی

کسی شبیه تو نیست

همین که می دانم
کسی شبیه تو نیست
چقدر دلهره آورتر از
نبودن توست

اکولالیا | #عباس_معروفی

عباس معروفی

عباس معروفی

شبی برای تو

می‌نشینم کنار میزتان
و آنقدر شیطنت می‌کنم
که صدای همه چیز در بیاید
صدای جاقلمی و قلم‌ها
صدای خودنویس توی دست‌تان
صدای کاغذها
صدای میز
صدای هوا

آن وقتی که رسیده باشم توی بغلت
صدای خدا هم در آمده.
عاشقانه‌های ناب را
برای کسی می‌سرایند
که شعله‌ی امید
در چراغ انتظار
پت پت کند
و فانوس راه
خاموش و آویخته باشد به دیوار
ادامه شعر

عباس معروفی

عباس معروفی

چقدر چشم‌هام را ببندم

چقدر چشم‌هام را ببندم
و حضور دست‌هات را
بر تنم نقاشي کنم؟
مي‌ترسم آقاي من
مي‌ترسم دست‌هام
از دلتنگيت بميرد
چقدر بي تو
از خواب بپرم
شيشه‌ي آب را سر بکشم
و چيزي از پنجره بپرسم ؟
چي بپرسم ديگر؟
خواب مرا نمي‌برد
مي‌آورد تو را مي‌آورد
بي آنکه باشي
حالا تو خوابي
ادامه شعر

عباس معروفی

عباس معروفی

با لب هایم

با لب‌هام
روي چشم‌هات
علامت تعجب بگذارم
که هر وقت علامت خطر ديد
دلش بوسه بخواهد؟
مي‌بوسمت
و ماه مي‌شوم
بر سينه‌ي تو
آويخته به زنجيري که
دست‌هاي من است.
با خيالت
زندگي مي‌کنم
و با خودت
عاشقي
ادامه شعر

عباس معروفی

عباس معروفی

می‌خواهم بدانم چی پوشیده‌ای

مرا با این بالش و این دو تا ملافه و این سه تا شکلات
روی میزت راه می د‌هی؟
می‌شود وقتی می‌نویسی
دست چپت توی دست من باشد؟
اگر خوابم برد
… موقع رفتن
جا نگذاری مرا روی میز!
از دلتنگیت می‌میرم.
وقتی نیستی
می‌خواهم بدانم چی پوشیده‌ای
و هزار چیز دیگر

اکولالیا | #عباس_معروفی

عباس معروفی

عباس معروفی

وقتي تمام جاده ها را

وقتي تمام جاده ها را
به سوي خانه ات پياده بال ميزنم
پشت پنجره خوابت بگيرد
دلتنگ ميشوي
يا كتاب ميخواني؟
پرواز هم مثل شنا
به جايي بند نيست
دستم را بگير
تو را ياد بگيرم
بانوي زيباي من!

اکولالیا | #عباس_معروفی

عباس معروفی

عباس معروفی

نوازش تنت با من

نوازش تنت با من!
همه جا را شيار ميكنم
با سرانگشت
خسته و اميدوار
مينشينم بر سنگي كه منم
دستي براي پرندگان تكان ميدهم
و به احترام تو
كلاه از سر برميدارم.
چقدر تنهايي كنار زمين
ياد تو ميافتم
عشق من!

اکولالیا | #عباس_معروفی

عباس معروفی

عباس معروفی

بياويزمت به آينه ماشينم؟

بياويزمت به آينه ماشينم؟
كه تابخوران در خيالم
بچرخي
مردم خيال كنند ديوانهام
يا دارم به ديدار تو ميآيم؟
بگذارمت توي جيبم؟
كه جاي امن باشي
از سرما بلرزم
دنبالت بگردم
دستهام را بكنم توي جيبم؟

اکولالیا | عباس معروفی

Olderposts

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑