اکولالیا | آرشیو شعر جهان

دسته بندی اشعار آفاناسی فیت

آفاناسی فیت

تاجِ گُل باشکوهت

تاجِ گُلِ باشکوهت
عطرافشان و خُرم است
از گُل‌های تاجت رایحه‌ جاری‌ست
و جعد گیسوانت از غرور عاری‌ست
تاجِ گُلِ باشکوهت
عطرافشان و خُرم است.

تاجِ گُلِ باشکوهت
عطرافشان و خُرم است.
و چشمانِ رعدت نیروی کُشنده‌ای
نهُ باورم نیست که عاشق نبوده‌ای
تاجِ گُلِ باشکوهت
عطرافشان و خُرم است.

ادامه شعر

آفاناسی فیت

مُژگان طلایی

خسته‌ام از زندگی 
و نیرنگِ آرزو‌ها 
وقتی که در جدالِ جان 
مغلوب‌شان می‌شوم 
و روز و شب 
دیدگانم را می‌بندم و 
گه‌گاه 
غریبانه 
چشم می‌گشایم. 
ظلماتِ زندگیِ هر روزه نیز 
تیره‌تر است 
چندان که در پسِ صاعقه‌ی رخشانِ پاییز 
تاریک می‌شود 
و تنها 
مُژگان طلاییِ ستارگان 
به مانند‌ه‌ی ندایی صمیمانه 
می‌درخشند. 
و آن‌قدر بی‌کرانیِ آتش‌ها زلال است 
و آن‌قدر این ورطه‌ی اثیری نزدیک است 

ادامه شعر

آفاناسی فیت

با سلامی سوی تو می‌آیم

با سلامی سوی تو می‌آیم
که بگویم خورشید برخاست
که او به انوار گرمش
به روی برگ‌ها تپیدن گرفت
که بگویم بیدار شد جنگل
همه بیدار شده‌اند
هر شاخه‌ای و پرنده‌ای
از خواب جسته
و از عطش بهار لبریز است
بگویم
که چون دیروز
با همان عشق آمده‌ام
که جانم
همان‌گونه به سعادت لبریز یاری‌ست
ادامه شعر

آفاناسی فیت

تاج گل با‌شکوهت

تاج گُل با‌شکوهت
عطر افشان و خرم است
از گل‌های تاجت رایحه جاری‌است
و جعد گیسوانت از غرور عاری‌ست
تاج گل با‌شکوهت
عطر افشان و خرم است.

تاج گل با‌شکوهت
عطر افشان و خرم است
و چشمان رعد نیروی کشنده‌ای
نه، باورم نیست که عاشق نبوده‌ای
تاجِ گُلِ با‌شکوهت
عطر افشان و خرم است.
ادامه شعر

کپی رایت © 2020 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

آدرس اکولالیا در شبکه‌های اجتماعی

تلگرام اکولالیا
اینستاگرام اکولالیا
توییتر اکولالیا